محققان با استفاده از تكنيكهاي هوش مصنوعي، اين برنامه نرمافزاري خاص را قادر ساختهاند موسيقي را با الهام از احساسات و هيجانات انساني وآن هم به شكل اوريژينال، فاقد حق كپي رايت و پخش مداوم و بي پايان ارائه كند. اين محققان از ابتدا تصميم به طراحي نوعي برنامه نرم افزاري پيشرفته داشتند كه بتواند فردي را كه هيچ شناختي درباره آهنگسازي و تركيب موسيقي ندارد قادر به ساخت و ارائه موسيقي كند.
سامانهاي را كه محققان با استفاده از هوش مصنوعي برنامهريزي و ارائه كردهاند، نام خود را از حروف ابتداي عنوان سامانه هوشمند موسيقي چند عاملي (Inmamusys) برگرفته و قادر است به طور همزمان موسيقي را آهنگسازي و پخش نمايد. معرفي اين فناوري نرمافزاري جالب توجه كه امكان پخش مداوم و بيپايان موزيك اوريژينال را بدون حقوق قانوني معمول فراهم ميكند در حالي صورت ميگيرد كه به گفته كارشناسان در صورت موفقيت اين مدل اوليه كه شرح آن بتازگي در ژورنال سامانهها و كاربردهاي تخصصي نيز آمده است، به نظر ميرسد تغييرات مهمي را در زمينه معيارهاي پخش موزيك در اماكن عمومي به ارمغان بياورد كه غالبا از دستگاههاي پخش و انتخاب موزيك آماده استفاده ميكنند. طراحان اين فناوري معتقدند در حالي كه خزانه و فهرست موجودي آماده پخش چنين سامانههاي موزيك آمادهاي بسيار محدود است، اين نوآوري جديد ميتواند براي خلق محيط موسيقايي لذت بخش و غير تكراري براي هر شخصي كه طي روز در تيررس آن است، استفاده شود. گوش افراد مجبور به تحمل تأثيرات پخش مداوم و تكراري موزيك آماده است كه ممكن است در هر جايي از قبيل محيطهاي كاري، بيمارستاني يا در خلال تماس تلفني براي سرويس جستجوگر شماره تلفن شنيده شوند. بر همين اساس، گروه محققان تصميم به طراحي و ساخت سامانه هوشمندي براي توليد خودكار موسيقي گرفتند كه ميزان درستي از برانگيختگي احساسات و هيجانات، اصالت و دست اول بودن و همچنين بدون پايان بودن را تضمين كند كه در اين ميان توجه به حد صحيحي از برانگيختگي احساسات به منظور هدايت و مديريت محيط ايجاد شده و لزوم اصالت داشتن به منظور ضمانت اين نكته است كه نواهاي تركيب شده و آهنگسازي شده تكراري نباشند و هر زمان و هرجايي به صورت اوريژينال و بدون پايان بروز يابند.
اين برنامه نرمافزاري مخصوص از شناخت و آگاهي لازم براي آهنگسازي موسيقي احساسي و برانگيزنده با استفاده از تكنيكهاي هوش مصنوعي برخوردار است. محققان در طراحي و توسعه اين سامانه روي ارائه چكيدهاي از مفاهيم ضروري براي سر و كار داشتن با احساسات و هيجانات كار كردند. محققان در توصيف راهكار و عملكرد خود براي ارائه چنين برنامه نرم افزاري هوشمندي خاطر نشان كردند كه به منظور دستيابي به اين هدف،مدل سامانه مدولار و چند بخشي را طراحي كردهاند كه از جمله اجزاي آن ميتوان به نوعي ساختار هنري طراحي سيستم رايانهاي داراي ارتباطات منطقي اشاره كرد كه ساختاري چند عاملي دو سطحي به شمار ميرود.
محققان بر اين باورند كه توسعه تجاري مدل اوليه اين سامانه تصنيف موسيقي مصنوعي نه تنها روش تحقيق در اين زمينه را به سمت ارتباط ميان رايانهها و احساسات تغيير ميدهد و به نوعي نمايشگر ابزاري براي واكنش متقابل ميان موسيقي و ساختارهايي است كه به وسيله آن موسيقي در آينده تصنيف ميشود، بلكه به عنوان راهي براي كاهش هزينهها نيز خدمت خواهد نمود.

اكنون و با كمك 2 برنامه جديد هوش مصنوعي، امكان تشخيص عفونتهاي قلبي تهديدكننده حيات بيماران و همچنين درمان زخمهاي باز بدون نياز به فرآيندهاي معمول و زمانبر درماني براي پزشكان فراهم شده است. پيشرفت حاضر در زمينه تشخيص عوارض مهلك در حالي صورت ميگيرد كه به اعتقاد جامعه پزشكي، جدا از نتايج چشمگير آن در نجات جان انسانها و اجتناب از اعمال جراحي تهاجمي و رنج آور، اين پژوهش ميتواند بدون نياز به انجام آزمايشهاي متعدد به صرفهجويي ميليوني هزينههاي بيمارستاني در سال كمك كند.
دكتر رضوان سهيل از كلينيك مايو در مينهسوتا اين نرمافزار را براي شناسايي بيماران داراي عفونتهاي قلبي توسعه بخشيده در اين خصوص خاطر نشان ميكند كه چنين عفونتهايي با نرخ مرگ و مير بين 30 تا 50 درصد، از عفونتهاي بسيار وخيم به شمار ميروند. به گفته اين محقق، تشخيص دادن التهابات غشاي دروني قلب (اندوكارديتيك) يك عمل جراحي تهاجمي محسوب ميشود و ما قصد داريم اين عفونت را بدون روانه كردن لوله كاوشي به درون مري فرد بيمار، مورد تشخيص قرار دهيم.
تصويري كه با استفاده از داخل كردن ابزار لولهاي دوربين دار به درون ناي شخص بيمار كه با كمك دارو تسكين داده شده، گرفته ميشود اصطلاحا قلبنگاري فرامري (ترانسوفاژل اندوكارديوگرام) است كه در نوع خود فرآيندي تهاجمي و گران به حساب ميآيد. در واقع يك عمل 30 دقيقهاي با اين روش بالغ بر 2000 دلار هزينه دربر دارد و از طرفي انجام اين عمل به تجهيزات فني خاصي نياز دارد كه بسياري از بيمارستانها فاقد آن هستند. اين در حالي است كه پزشكان كلينيك مايو و در راس آنها دكتر سهيل به جاي وارد كردن لولههاي پزشكي، به وارد كردن دادههاي لازم به رايانه و تحليل آنها ميپردازند. در اين شيوه عمل، پزشكان ابتدا با ثبت دادههايي از جمله ضربان قلب، فشار خون، شمارش گلبولهاي سفيد خون، حضور ادواتي نظير ضربان سازهاي قلبي يا ساير دستگاههاي تعبيه شده، دماي بدن دريافتي 187 بيمار در رايانه، نرمافزار دستيار عمل خود را آماده سازي ميكنند. در اين ميان، تشخيص نهايي اين بيماران نيز شامل اطلاعات داده شده به رايانه خواهد بود. در مرحله بعدي اين الگوريتم رايانهاي به تحليل دادههاي موجود براي ارتباط دادن علائم مرضي با تشخيص بيماري ميپردازد.
به گفته دكتر سهيل، موضوع جالب توجه اين برنامه اينجاست كه رايانه در اصل موجب اشتباهات قابلتوجهي ميشود، اما با گذشت زمان، اين مكانيسم توسعه مييابد و هوشمندتر ميشود تا جايي كه شبكه در موردي لازم و بموقع، تصميمات مناسب اتخاذ ميكند، در 50 درصد موارد اين نرمافزار ميتواند ظرف كمتر از 4 ثانيه يك پيشبيني محاسبهاي را با دقت 99/99 درصد انجام دهد؛ اين در حالي است كه به اعتقاد وي، هر درصدي كمتر از اين باعث ميشود گروه پزشكي نسبت به تشخيص صورت گرفته اطمينان نكند. در باقي موارد نيز اين نرمافزار، بيش از 80درصد صحت عمل داشته است. البته محققان به اين مرحله بسنده نكرده و قصد دارند، گام بعدي پروژه هوش مصنوعي خود را روي 200 مورد از پرونده پزشكي بيماراني اجرا كنند كه رايانه، اطلاعي از تشخيص نهايي آنها ندارد.
پزشكان معتقدند، تشخيص عفونتهاي قلبي مشكل است اما اغلب ميتوان آنها را با تجويز و مصرف حدود يك هفته آنتيبيوتيك معالجه كرد. اين در حالي است كه زخمهاي باز كه پس از هفتهها يا ماهها درمان، در برابر التيام و بهبود مقاومت كرده، معالجات را رد ميكنند و به عنوان زخمهاي كم خون موضعي شناخته ميشوند، راه تشخيص آساني دارند اما در عوض به طرز نااميدكنندهاي درمان دشواري را به همراه دارند و حتي به اعتقاد برخي پزشكان، اين گونه زخمها هر درماني را بي اثر ميكنند و انگار كه هيچ درماني براي التيام آنها صورت نگرفته است. در همين ارتباط، دكتر چاندان سن دانشيار دانشگاه ايالتي اوهايو و گروهي از محققان، موفق به توسعه الگوريتمي رياضياتي شدهاند كه ميتواند زمان بسته شدن يك زخم باز از نوع كم خون موضعي و همچنين اين را كه چه عوارض و پيامدهايي طي فرآيند قطع جريان خون و بندآوري بروز ميكند، پيشبيني كند. به گفته دكتر سن كه شرح تحقيقاتش طي مقالهاي به قلم وي در شماره اخير نشريه اقدامات آكادمي ملي علوم منتشر شده است مدلهاي فعلي، زخمهايي را هدف ميگيرند كه در هر صورت بسته خواهند شد، در حالي كه هدف ما توسعه مدلي براي زخمهايي است كه نميخواهند بسته شوند.
سالانه حدود 5/6 ميليون آمريكايي به اين گونه زخمها دچار ميشوند كه بيشتر هم در بيماران مسنتر روي ميدهد؛ مواردي همچون زخم پاي بيماران ديابتي يا زخم بيماراني كه به دليل عوارض ديگري، قبلا فرآيند بيمارستاني را گذراندهاند، از موارد شايع و هدف زخمهاي باز محسوب ميشود. در اين ميان، گروه تحقيقاتي دكتر سن براي كمك به درمان زخمهاي موضعي، برنامهاي را توسعه دادهاند كه دادههاي بيماران را پردازش ميكند؛ اطلاعاتي از قبيل غلظت خون، فاكتورهاي رشد، حضور گلبولهاي سفيد و تراكم فيبروبلاستي از جمله دادههايي است كه به رايانه داده ميشوند. رايانه نيز با استفاده از اين دادهها مدلي سهبعدي از زخم مربوط را ايجاد و چگونگي التيام يافتن و بهبود سريع آن را ظاهر ميكند و بعلاوه زمان بسته شدن زخم را نيز تخمين ميزند. به ادعاي محققان اكنون و بر اساس اين مدل، يك زخم معمولي ظرف حدود 13 روز بسته خواهد شد و اين در حالي است كه پس از گذشت 20 روز تنها 25 درصد از زخمهاي باز موضعي التيام و بهبود مييابند. اين اعداد و ارقام با آنچه عملا براي بيماران اتفاق ميافتد، تطبيق ميكند، اما در اين ميان نبايد از نظر دور داشت كه تا اينجاي كار تنها در قالب تئوري استفاده شده و مدل حاضر هنوز روي بيماران انساني امتحان نشده است.
به اعتقاد برخي محققان، فناوري هوش مصنوعي يا به عبارتي سامانههاي شبيهساز نحوه كاركردهاي مغز خواه براي بهبود زخمها و چه در مورد عفونتهاي قلبي به كار برده شوند، دست كم به اين زوديها جاي پزشكان واقعي را نخواهند گرفت. با اين اوصاف و به اعتقاد دكتر سهيل، اين شبكههاي عصبي مصنوعي نه ميتوانند بيماران را ببينند و نه ميتوانند آنها را براي يافتن علائم عفونت و آلودگي يا نشانههاي مرضي مورد آزمايش قرار دهند؛ اما واقعيت اين است كه چنين برنامههايي در موارد گيجكننده و مبهم كه كار تشخيص بيماري با دشواري مواجه ميشود و تشخيص صحيح و بموقع براي پزشك و بيمار بسيار حياتي است، دستياري قابل و مورد اطمينان براي متخصصان باليني به شمار ميرود.

اين بار گروهي از پژوهشگران اين دانشگاه، تلاش جسورانهاي را آغاز كردهاند كه طي آن، در نظر دارند تعريف دوبارهاي از هوش مصنوعي ارائه كنند. آنها معتقدند در گذشته خطاهاي زيادي در اين زمينه وجود داشته است و اكنون بايد با بازگشت به عقب و جبران خطاهاي بنيادين، تحقيقات تازهاي در زمينه هوش مصنوعي انجام داد. طراحي و توليد پردازشگرهاي كمكي براي مغز انسان هدفي است كه پژوهشگران اين پروژه به آن فكر ميكنند.
بسياري از پژوهشگران متخصص در زمينه هوش مصنوعي بر اين باورند كه گرچه بيش از نيم قرن از آغاز اين تحقيقات ميگذرد، اما بايد اعتراف كرد كه در اين مدت طولاني، تحقيقات ياد شده در مسير پر از ابهام و نامشخصي به پيش ميرفته است.
اكنون گروهي از پيشگامان اين دانش جذاب با همكاري پژوهشگران قديمي اين عرصه، ايدههاي جديدي را در اين خصوص ارائه كردهاند. پروژه جديدي كه در اين خصوص آغاز شده، يك طرح 5ميليون دلاري است كه قرار است طبق جدول زماني 5 سالهاي عملي شود. در پروژه ماشين مغز (Mind Machine Project) حدود 20 پژوهشگر گرد هم آمدهاند تا ماشينآلاتي طراحي كنند كه به معناي واقعي هوش مصنوعي به شمار آيند.
در اين پروژه جديد، نگاه دوبارهاي به هوش مصنوعي و تمامي جنبههاي آن ميشود كه از آن جمله ميتوان به طبيعت هوش و حافظه و اين نكته اشاره كرد كه چگونه هوش را ميتوان در فرم فيزيكي نمودار ساخت. به باور دانشمندان، در 30 سال گذشته و به دليل خطاهاي محسوسي كه در فرآيند توسعه فناوري هوش مصنوعي ايجاد شده است، برخي ايدههاي اصلي به فراموشي سپرده شدهاند.
سال 1956 نخستين نظريهها در زمينه هوش مصنوعي مطرح شد؛ زماني كه هربرت سيمون پيشبيني كرد 20 سال بعد، ماشينهايي توليد خواهد شد كه توانايي خيرهكننده در انجام هر كاري دارند كه انسان ميتواند انجام دهد اما از پايان آن 20 سال، 20 سال ديگر نيز گذشته و از منظر بسياري صاحبنظران علوم نوين، آنچه پيشبيني شده بود، محقق نشده است.
گام اولي كه پژوهشگران اين پروژه برمي دارند، بازگشت به عقب و احياي تفكرات موجود در زمينه فناوري اطلاعات به عنوان مبناي توسعه هوش مصنوعي است. پژوهشگراني كه در زمينه هوش مصنوعي فعاليت دارند، 3 فاكتور مهم يعني هوش، حافظه و جرم (بدن) را فاكتورهاي بنيادين و مؤثر در زمينه توسعه ساختاري فناوري هوش مصنوعي ميدانند. در اين پروژه جديد، قرار است نگاه متفاوتي به اين سه فاكتور شود. طبيعت هوش، نخستين فاكتور از مجموع 3فاكتوري است كه تمركز محققان پروژه بر آن بوده است. «چگونه ميتوان تفكر و هوش را مدلسازي كرد؟» اين پرسش اساسي است كه در اين پروژه مطرح شده و براي آن پاسخي مناسب ارائه ميشود درحالي كه در نيم قرن گذشته پژوهشگران نتوانستهاند مدلهايي ارائه كنند كه با استفاده از آنها ميتوان يك مسأله را به روشهاي مختلف حل كرد و اين دقيقا همان چيزي است كه مغز انسان براحتي آن را انجام ميدهد. پژوهشگران اين پروژه پيچيدگيهاي عميق ساختار مغز انسان را يكي از مهمترين عوامل اين ناكامي در نيم قرن گذشته و بخصوص 30 سال اخير ميدانند. حوزه دوم در اين فرآيند حافظه است و بايد گفت، بخش اعظمي از تلاشها در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي، دستيابي به سازگاري مصنوعي ميان سيستمها و قوانين مختلف در يك جرم بسيار كوچك است. اينجاست كه بايد الگوبرداري دقيقي از طبيعت پيچيده حافظه انساني انجام شود. مغز انسان در برابر حقايق پذيرفته شده به دنبال دليل و منطق نيست، اما رايانهها بايد ياد بگيرند كه براي انجام هركاري چگونه دليل و منطق مشخصي پيدا كنند.
صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است
و اكنون جرم (بدن) به عنوان سومين فاكتور. حقيقت اين است كه از چند دهه پيش علم رايانه و فيزيك از يكديگر منشعب شدند. رايانهها به واسطه نوشته شدن خطوط كدبندي شده به صورت متوالي، برنامهريزي ميشوند اما چنين فرآيندي درخصوص مغز وجود ندارد. در مغز هر چيز در هر زماني به وقوع ميپيوندد. با توجه به اين حقيقت پذيرفته شده، گروهي از پژوهشگران گرايش جديدي را در زمينه برنامهريزي رايانهاي مطرح كردهاند كه ميتواند مبناي بازتعريف دقيق و اصولي هوش مصنوعي تلقي شود. در اين گرايش جديد كهRALA نام دارد، تلاش ميشود تمامي جنبههاي علوم رايانهاي بر مبنايي به كار گرفته شود كه شباهت زيادي به ساختارهاي فيزيكي داشته باشد. اين نگرش جديد ميتواند به خلق رايانههايي منجر شود كه همانند مغز انسان عمل ميكنند.
در اين پروژه جديد 5 نسل از دانشمندان و محققان 5 دهه عمر تحقيقات مربوط به فناوري هوش مصنوعي به كار گرفته شدهاند تا به اين ترتيب از تمامي تجربيات كسب شده در نيم قرن گذشته براي بازتعريف دقيق هوش مصنوعي استفاده شده باشد.
يكي از مهمترين عواملي كه نقش زيادي در به بيراهه رفتن تحقيقات مربوط به هوش مصنوعي داشته است، كاهش قابل توجه نظريههايي است كه در اين زمينه ارائه شده است. اين موضوع به كاهش شديد طرح نظريههاي مختلف درخصوص علوم مغزي نيز منجر شده است و اكنون بسياري اميدوارند با اجراي پروژههايي از اين دست، طرح نظريه در ارتباط با فناوري هوش مصنوعي و جنبههاي مختلف آن متحول شود.
به هر حال بايد پذيرفت كه دانش بشري طي 3 دهه گذشته در زمينه توسعه فناوري هوش مصنوعي راه منطقي و هدفداري را طي نكرده است و هنوز هم با گذشت نيم قرن از طرح نخستين نظريهها همچنان پرسشهايي مطرح است كه در 30 سال گذشته مورد بحث بودهاند. بدون شك نامهاي كه دكتر مك كارتي سال 1978 درخصوص هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن نوشته بود، نشاندهنده عقبماندگي دانش بشري در اين عرصه بوده است.
وي در آن نامه آورده بود براي دستيابي به هوش مصنوعي كه همسطح با هوش و مغز انساني باشد به 7/1 اينشتين، 2 ماكسول، 5 فارادي و 3پروژه منهتن نياز است.
اين درحالي است كه بسياري از صاحبنظران علوم نوين معتقدند زمان لازم براي تجديدنظر در نگاه به هوش مصنوعي و چگونگي دستيابي به آن فرا رسيده است. آنها علت چنين ديدگاهي را پيشرفتهاي خيرهكننده ميدانند كه در عرصههاي گوناگون علمي مرتبط با هوش مصنوعي روي داده است. هم اكنون دانشگاه MIT خود را به عنوان پيشگام اصلي در زمينه بازتعريف مشخصي از هوش مصنوعي معرفي كرده است، اما به جهت اهميت موضوع و نگاه پنهان و پيداي جهاني به اين فناوري، به نظر ميآيد كه در ماهها و سالهاي آينده شمار قابل توجهي از دانشگاهها و مراكز معتبر تحقيقاتي جهان همكاري گستردهاي را با اين دانشگاه آغاز كنند و آن زمان است كه ميتوان هوش مصنوعي را به عنوان يكي از بزرگترين بهانههاي علمي براي نزديكي نهادهاي علمي و تحقيقاتي جهان به شمار آورد.

آيا آنها داراي هوش هستند؟ پاسخ به اين سوال، براي بشر امروزي بسيار حياتي است؛ چراكه اگر آنها هوشمند باشند، چه بسا در آينده به رقيبي براي بشر مبدل شده و در مقابل انسان بايستند. در مقالهاي كه هماكنون ميخوانيد، از منظر تحليلي به مساله مذكور يا همان هوش مصنوعي نگريسته شده است.
فلسفه هوش مصنوعي در تلاش است تا به سوالاتي از اين قبيل پاسخ دهد كه:
ـ آيا ماشينها ميتوانند هوشمندانه عمل كنند؟ آيا ماشينها و دستگاههاي ساخت دست بشر ميتوانند مسالهاي را حل كنند كه [صرفا] انسانها با فكر كردن قادر به حل آن هستند؟
ـ آيا ماشين داراي ذهن، حالات روحي و رواني و آگاهي است، همان گونه كه انسان واجد چنين صفاتي است؟ آيا ماشين قادر به حس كردن است؟
ـ آيا هوش انسان و هوش ماشين از يك نوعند؟ آيا مغز انسان اساسا يك كامپيوتر است؟
اين 3 پرسش به ترتيب نمايانگر علايق متفاوت پژوهشگران هوش مصنوعي، فلاسفه هوش مصنوعي و دانشمندان شناختي است. پاسخ به اين پرسشها وابسته به 2 چيز است؛ اول اين كه انسان هوش يا آگاهي را چگونه تعريف كند و دوم اينكه چه ماشينها و دستگاههايي مورد بحث ما باشند. قضاياي مهم در فلسفه هوش مصنوعي عبارتند از:
ـ قضيه تورينگ: اگر دستگاه همچون انسان هوشمندانه عمل كند، همچون انسان هوشمند است.
ـ طرح دارتموث: هر وجه از آموزش يا هريك از ديگر وجوه هوش را ميتوان چنان بدقت توصيف كرد كه امكان ساخت ماشين با روگرفت از آن فراهم شود.
ـ فرضيات نظام فيزيكي نمادين نوئل Newell و سيمون Simon: فرضيات نظام فيزيكي نمادين داراي وسائط لازم و كافي فعل هوشمندانه همگاني است.
ـ فرضيات مهم هوش مصنوعي سرل: كامپيوتري كه به شكل مناسب برنامهريزي شده و داراي خروجيها و وروديهاي سالم است، دقيقا به همان معنايي كه انسانها داراي ذهن هستند، واجد ذهن است.
ـ ماشينوارگي هابز: عقل چيزي جز محاسبهگر نيست.
آيا ماشين قادر است نمايانگر هوش همگاني باشد؟
آيا ميتوان ماشيني ابداع كرد كه بتواند همه مسائلي را كه انسانها با استفاده از هوش خود، حل ميكنند، حل كند؟ اين پرسشي است كه پژوهشگران هوش مصنوعي بيشتر علاقهمند پاسخ بدان هستند. پاسخ به اين سوال قلمروي كارهايي را كه ماشينها در آينده قادر به انجام آن خواهند بود و جهت پژوهش هوش مصنوعي را معين ميكند.
اين پرسش صرفا به عملكرد ماشينها مربوط است و موضوعات مورد علاقه روانشناسان، دانشمندان شناختي و فلاسفه را ناديده ميگيرد؛ چراكه براي پاسخ بدان اهميتي ندارد كه ماشين واقعا بينديشد (همان گونه كه انسان ميانديشد) يا اينكه صرفا چنان رفتار كند كه گويي ميانديشد. موقعيت بنيادين بيشتر پژوهشگران هوش مصنوعي در اين عبارت كه در طرحي براي كنفرانس دارتموث در سال 1956 بيان شد، خلاصه شده است:
ـ هر وجه آموزش يا هريك از ديگر وجوه هوش را چنان دقيق ميتوان توصيف كرد كه يك ماشين را بتوان با روگرفت از آن ساخت.
استدلالهاي مخالف اين فرض بنيادين ميبايد نشان دهند كه عملا ساخت سيستم هوش مصنوعي ناممكن است، به اين علت كه تواناييهاي كامپيوتر داراي محدوده عملي مشخصي است يا به اين علت كه ذهن انسان داراي كيفيت مشخصي است كه براي انديشيدن ضروري است و در عين حال به واسطه ماشين (يا به وسيله روشهاي پژوهش هوش مصنوعي معاصر) قابل نسخهبرداري نيست. استدلالهاي موافق فرض بنيادين مذكور نيز ميبايد نشان دهند كه ساخت چنين سيستمي شدني است.مسلما اولين گام براي پاسخ به اين مساله تعريف «هوش» است.
چيستي هوش: آزمون تورينگ
آلن تورينگ در مقاله مشهور و دوران سازش در سال 1950 مساله تعريف هوش را به مساله سادهاي درباره مكالمه، فروكاست. او اظهار ميدارد كه اگر ماشيني بتواند با به كارگيري همان كلماتي كه يك انسان معمولي از آنها استفاده ميكند، به هر سوالي كه در مقابلش مطرح ميشود، پاسخ گويد، ما آن ماشين را هوشمند ميناميم.
نسخه جديد طرح آزمايشي او از يك چتروم آنلاين استفاده ميكند، بدين شكل كه يكي از شركتكنندگان يك شخص واقعي و ديگري يك برنامه كامپيوتري است. شرط موفقيت برنامه كامپيوتري در اين آزمون اين است كه هيچكس نتواند تشخيص دهد كه كدام يك از دو طرف شركتكننده، انسان است.
تورينگ توجه دارد كه هيچكس (جز فلاسفه) هرگز نميپرسد كه «آيا انسانها ميانديشند؟» به نظر او، به جاي بحث دامنهدار درباره اين موضوع، عقلاني است كه واجد قائل باشيم كه هر انساني ميانديشد.» آزمون تورينگ اين فرض را به ماشينها بسط ميدهد:اگر ماشين به اندازه انسان هوشمندانه عمل كند، پس همچون انسان، هوشمند است.
هوش انسان در مقابل هوش به معناي عام كلمه
يكي از انتقادات به آزمون تورينگ اين است كه اين آزمون آشكارا انسانانگارانه (anthropomorphic) است.
اگر هدف نهايي ما ساختن ماشينهايي است كه از انسانها باهوشتر باشند، چرا ميبايد بر اين مطلب پافشاري كنيم كه اين ماشينها ميبايد بسيار شبيه به انسانها باشند؟
راسل و نويرات مينويسند: «براساس متون مهندسي هوانوردي، هدف رشته مهندسي هوانوردي ساخت ماشينهايي كه آنقدر شبيه كبوترها پرواز كنند كه بتوانند به اين وسيله ساير كبوترها را فريب دهند، نيست.»
پژوهش اخير هوش مصنوعي، هوش را برحسب عاملان هوشمند (intelligent agents) تعريف ميكند. يك «عامل» چيزي است [يا كسي است ] كه محيط را درك و نسبت به آن عمل كند. «ميزان عملكرد» تعيينكننده موفقيت يا عدم موفقيت عامل، در آزمون است.
ـ اگر يك عامل چنان عمل كند كه ارزشهاي مورد انتظار از ميزان عملكرد مبتني بر تجربه و شناخت گذشته را به منتها درجه برساند، هوشمند است.تعريفي اينچنيني سعي دارد ذات هوش را معرفي كند.
اينگونه تعريف نسبت به آزمون تورينگ داراي اين امتياز است كه آزموني براي آن دسته از خصايص انسان، مثل وسوسه دروغگويي كه ما احتمالا مايل نيستيم آنها را هوشمندانه بدانيم، نيست. عيب اينگونه تعريف نيز اين است كه قادر به تفكيك عرفي بين «اشيايي كه ميانديشند» و «اشيايي كه نميانديشند» نيست. با اين تعريف، حتي يك ترموستات داراي هوش و آگاهي ابتدايي است.
سايت ويكي پديا
مترجم: سلمان اوسطي

به گزارش مهر، بسياري از نرم افزارهاي «آي فون» شرکت اپل وجود دارند که مي توانند شيوه زندگي کاربران را به زندگي پاک و دوستدار محيط زيست تغيير دهند اما تنها چند نمونه از آنها وجود دارند که قادرند قدم هاي آنها را در اين مسير مستحکم تر و سبزتر کنند. در ادامه با هفت نمونه اي اين نرم افزارهاي سبز آشنا خواهيد شد:
گزارش محيط هاي آلوده به نفت: محافظان و ناجيان حيات وحش در خليج مکزيک تمامي نيروي خود براي نجات جان حيواناتي که در محاصره نفت هاي نشتي از چاه نفت شرکت BP قرار گرفته اند را به کار بسته اند اما تعداد آنها به اندازه اي نيست که بتوانند هر سانتيمتر از سواحل آمريکا را تحت نظر داشته باشند. در اين جا است که نرم افزار MoGo وارد ميدان مي شود. اين نرم افزار رايگان توسط محققان دانشگاه ماساچوست و با اميد گسترش دادن شبکه احيا و نجات حيات وحش ساخته شده است و کاربران با استفاده از آن به راحتي تصويري از حيات وحش به نفت آلوده را به ثبت مي رسانند.
GPS داخلي آي فون جزئيات مربوط به تصوير را تعيين کرده و پس از قرار گرفتن عکس بر روي اينترنت، نرم افزار کاربر را با مرکز WildLife Hotline اتصال مي دهد تا گزارش وي از آنچه ديده است را دريافت کند. کاربران اين نرم افزار علاوه بر کمک به نجات جان حيوانات در واقع پايگاه اطلاعاتي حيات وحش را به وجود مي آورند که پس از خاتمه اين فاجعه زيست محيطي مي توان از آن در بازسازي و احياي حيات وحش منطقه استفاده کرد.
رديابي مسير نشت نفت در خليج: نرم افزار «گزارشگر نشت نفت خليج» فرايند رديابي و پيگيري نشت نفت در اعماق دريا در خليج مکزيک را آسانتر مي کند. اين نرم افزار رايگان که توسط سازمان خيريه و فعال محيط زيست ارائه شده است امکان جستجوي گزارش هاي مربوط به نشت نفت، مناطق آلوده به نفت و يا وجود بوي نفت در يک منطقه را براي کاربر به وجود آورده و کاربران مي توانند در صورت مواجهه با چنين شرايطي عکس ها و گزارش هاي خود را در اينترنت و به سايت اين سازمان ارسال کنند.
ماهيگيري بيش از اندازه را متوقف کنيد: اين نرم افزار با رتبه بندي غذاهاي دريايي از جنبه هاي پايدار بودن منابع آنها و ميزان سالم بودن اين مواد غذايي، به گونه اي بر ميزان مصرف اين جانداران کنترل و نظارت خواهد داشت.
درختي بکاريد: با پرداخت تقريبا يک دلار براي خريداري نرم افزار «يک درخت واقعي» مي توانيد درختي مجازي با شکوفه و پرنده هاي آوازه خوان بر روي شاخه هايش داشته باشيد اما ارزش واقعي اين نرم افزار در جهان واقعي کاشته شدن يک درخت واقعي در مناطق جنگل زدايي شده گرمسيري توسط ياران سازمان ملل در ازاي هر بار خريداري اين نرم افزار است. تاکنون با کمک اين نرم افزار بيش از دو هزار درخت در برزيل، هندوراس، نيکاراگوئه، پاناما، کامرون، اتيوپي، بروندي، سنگال، زامبيا، هند، فيليپين و هائيتي کاشته شده اند.
با گرماي جهاني بجنگيد: نرم افزار «سبز سنج» با استفاده از شتاب سنج هاي آي فون و يا آي پاد لمسي ميزان کارايي رانندگي کاربران خود را ارزيابي کرده، ميزان مصرف سوخت، هزينه و انتشار دي اکسيد کربن خودروهاي آنان را در زمان حقيقي و در هنگام رانندگي محاسبه کرده و به اطلاع کاربر مي رساند تا کاربران با استفاده از اين اطلاعات و با مديريت بر روي مصرف سوخت از ميزان انتشار کربن در هوا بکاهند. عرضه کننده اين نرم افزار پيش بيني مي کند در دوره اي دو ساله اين نرم افزار 6 دلاري توانسته است دو ميليون گالن سوخت را ذخيره کرده و از انتشار 47 هزار تن دي اکسيد کربن در هوا جلوگيري کند.
انرژي را حفظ کنيد: نرم افزار يک دلاري MeterReading به کاربر امکان کنترل ميزان مصرف آب، برق و گاز و هزينه هاي ناشي از آن را خواهد داد. کاربران با خواندن اطلاعات به دست امده از اين نرم افزار در قالب نمودار و آمار روزانه، هفتگي يا ماهانه و حتي سالانه مي توانند به تدريج از هزينه قبض هاي بعدي خود کاسته و به کاستن مصرف انرژي ها کمک کنند.
هوشمندانه سفر کنيد: «چرخ کپنهاک» چرخ دوچرخه اي هوشمند است که مي تواند هر دوچرخه ساده اي را به دوچرخه اي الکتريکي تبديل کند. اين چرخ با استفاده از بلوتوث به نرم افزار «پروژه چرخ کپنهاک» آي فون اتصال يافته و اطلاعاتي درباره شدت پدال زدن کاربر، وضعيت جاده و ترافيک و ميزان مونواکسيد کربن موجود در هوا ارائه مي کند. با وجود اينکه توليد انبوه اين چرخ ها تا پايان سال جاري عملي نخواهد شد اما فرماندار کپنهاک تاکنون تعدادي از آنها را براي کارگران شهر سفارش داده است.
MIT که ساخت اين نرم افزار را به عهده داشته اميدوار است دوچرخه سواران با استفاده از اين نرم افزار و ارسال اطلاعات آن بر روي شبکه هاي اجتماعي به ديگر دوچرخه سواران در انتخاب مسير مناسب و خلوت کمک کرده و نقشه به دست آمده از اطلاعات کاربران بتواند در سبزتر کردن شهرها موثر باشد.
1- مقدمه
مهمترين وظيفه روابط عمومى برقرارى ارتباط در داخل و خارج از سازمان با مخاطبان انبوه و متفاوت است؛ در اجراى اين وظيفه واحدهاى روابط عمومى با استفاده از ابزارهاى مختلف اقدام به برقرارى ارتباط مى كنند، اما اگر اين عملكرد به نحو علمى و كارشناسى ارزيابى شود ، اثربخشى همه اين فعاليت ها با ترديد مواجه است چرا كه به عناصر ارتباطى در فراگرد انتقال پيام توجه كافى نشده است. ارتباط به هر شكلى كه برقرار شود، حداقل ۳ عنصر را درخود دارد. فرستنده (منبع)، پيام، گيرنده (مخاطب). هر سه عنصر ويژگى هايى دارد كه اگر موردتوجه قرار نگيرد به عنوان موانع ارتباط از اثربخشى آن مى كاهد به نحوى كه در بسيارى موارد، اثربخشى يك پيام به صفر مى رسد. در اين فرصت ويژگى هاى يكى از سه عنصر يادشده يعنى «مخاطب» به طور خلاصه تشريح مى شود.
2- تعريف مخاطب
از مخاطب تعاريف متعددى شده است كه ما به عنوان روابط عمومى بايد با توجه به وظايف و رسالت خود، تعريف خاصى از مخاطب داشته باشيم كه در ادامه به آن اشاره مى شود:
- مخاطب كسى است كه داوطلبانه به محتوى يا رسانه معينى روى مى آورد.
- اما از نظر روابط عمومى، مخاطب گروهى از افراد است كه ارتباط گر مى خواهد به آنان دسترسى داشته باشد و با آن ارتباط برقرار كند.
از آنجا كه دسترسى روابط عمومى به مخاطب آسان نيست، مخاطب از جنبه هاى ديگر نيز تعريف شده است.
- مخاطب سرسخت: مخاطبانى كه از پذيرفتن آنچه ارتباط جمعى و ساير فرستنده ها براى او مى فرستند اكراه دارد.
- تعريف مخاطب از مخاطب: افراد ممكن است صرفاً به دليل اين كه به پيام خاصى توجه مى كنند خود را مخاطب بدانند، از نظر ديگر مخاطب به عنوان گيرنده و مخاطب به آفريننده با توجه به نقشى كه در فرايند ارتباطى دارد تعريف مى شود. اما ما به عنوان روابط عمومى مخاطب را كسى مى دانيم كه قصد داريم پيام هاى سازمان يا دستگاهى را كه در آن كار مى كنيم به او منتقل كنيم.
3- چرا مردم مخاطب رسانه ها مى شوند
دلايل متعددى براى مخاطب شدن از جانب مردم وجوددارد، به عبارتى مردم به دلايل زير از رسانه ها استفاده مى كنند:
- تفريح و سرگرمى و شادى هاى عاطفى
- نيازهاى اطلاعاتى و شناختى
- نيازهاى اجتماعى، هويت و گفت و گو با ديگران
- نيازهاى غيراجتماعى
- نيازهاى مربوط به خود رسانه ها، مثل زمانى كه تبليغات پخش مى شود.
4- شناخت مخاطب
همان طور كه گفته شد، ارتباط مؤثر زمانى برقرار مى شود كه پيام فرستنده، متناسب با ويژگى هاى مخاطب طراحى شود. براين اساس، برنامه ريزان ارتباطى - روابط عمومى - بايد دسته بندى درستى از مخاطبان داشته باشند، ويژگى هاى آنان را بدانند و در زمان و مكان مناسب، پيام متناسب را براى او ارسال نمايند.
با توجه به دسته بندى مخاطبان از جهات مختلف، مدل كاربردى شناخت مخاطب در دو قلمرو كلى تقسيم بندى مى شود:
الف ـ عوامل مربوط به مخاطب
- پس زمينه و محيط اجتماعى ، به ويژه طبقه اجتماعى ، تحصيلات مذهب، فرهنگ سياست، محيط خانوادگى و...
- مشخصه هاى فردى شامل : سن، جنس، شغل ، درآمد، شيوه زندگى و...
- سليقه ها، نگرش ها، رفتارها
- عادت هاى عمومى مربوط به استفاده از رسانه در اوقات فراغت
- آگاهى به گزينه هاى موجود، مخاطب در مورد چه برنامه اى فعال است.
- زمينه استفاده از رسانه، دسترسى به رسانه ها
ب ـ عوامل مربوط به رسانه ها
- سيستم رسانه اى
- ساختار و تداركات رسانه اى
- گزينه هاى محتوايى قابل دسترسى
- اشتهار رسانه ها
- زمانبندى و نحوه ارائه پيام
5- دسته بندى مخاطبان
5-1- بر مبناى ويژگى هاى جمعيت شناسى
سن، جنس، شغل، اندازه خانواده، موقعيت فرد در چرخه حيات خانوادگى، درآمد،آموزش، موقعيت جغرافيايى، مذهب، نژاد و مليت ويژگى هاى جمعيت شناسى مخاطب را دربرمى گيرد. فرستنده در طراحى پيام با هدف معين بايد به اين ويژگى ها توجه داشته باشد. به عنوان مثال، تحقيقات نشان داده است زنان مضطرب با ديدن مسابقه ها و نمايش هاى متنوع به آرامش مى رسند، حال آن كه مردان مضطرب با ديدن برنامه هاى خشن و پربرخورد ارضا مى شوند.
5-2- بر حسب باورها
مردم، بسته به تجربه ها، تأثيرات محيط، باورهاى ذهنى و... دنيا را به شكل هاى گوناگون درك مى كنند. يك پديده ممكن است نزد اشخاص و گروه هاى مختلف معانى متفاوت داشته باشد. مثلاً در تبليغ يا اطلاع رسانى در زمينه بهبود غذا و تغذيه گروهى از مخاطبان برايشان زنده ماندن مهم است، اما در مقابل براى گروه ديگر «سالم ماندن» مى تواند پيام مناسبى باشد.
5-3- براساس نگرش ها
وقتى پيام براى گروه موافق و مخالف فرستاده مى شود، نمى تواند يكسان باشد. هميشه پيامى كه براى مخالفان يك تفكر ارسال مى شود بايد قادر باشد به «چرايى» پاسخ دهد، حال آنكه پيام موافقان فقط بايد توضيحاتى درباره اهداف و برنامه ها باشد.
معمولاً در جريان انتخابات، برخورد با موضوع هاى اجتماعى، معرفى كالا يا خدمات و اعلام عملكرد يك دستگاه يا سازمان، سه گروه حاميان، مخالفان و بى طرفان از هم تفكيك مى شوند كه محتوى، رسانه و ويژگى پيام براى هر يك از اين گروه ها بايد متفاوت باشد. اصولاً هزينه پيام رسانى براى موافقان به نسبت مخالفان بسيار پائين است.
5-۴- براساس رفتار
رفتار مخاطبان در ويژگى هاى پيام مؤثر است. پيامى كه براى سيگارى ها تهيه مى شود با پيام براى غير سيگارى ها نمى تواند يكسان باشد. همين طور پيامى كه براى نيازمندان طراحى مى شود ويژگيها، ساخت و عناصر متفاوتى نسبت به پيامى كه براى ثروتمندان طراحى شده، دارد.
5-۵- براساس دسترسى
يكى از مشكلات روابط عمومى ها و اصولاً فرستنده ها اين است كه هميشه پيام را براى كسانى مى فرستند كه اولاً دسترسى به آنان آسان تر است و ثانياً ارسال پيام براى آنان هزينه زيادى ندارد.
به عنوان مثال، اگر در يك روابط عمومى كتاب عملكرد چاپ شود، براى نمايندگان مجلس ارسال مى شود، حال آن كه اين نماينده قبلاً از طريق روزنامه، ديدار با وزير، بولتن هاى محرمانه، اينترنت، گزارش هاى ويژه و... با عملكرد آن سازمان آشناست. در مقابل براى گروه هاى بسيارى از جامعه كه مخاطب واقعى روابط عمومى هستند؛ پيامى فرستاده نمى شود. بنابراين لازم است، مخاطبان را براساس هزينه منابعى كه براى دسترسى به آنان ضرورى است تقسيم كنيم و پيام را نه براساس اصل دسترسى آسان ، بلكه به هركس كه لازم بود بدهيم.
در همين زمينه اورت راجرز مى گويد: بسيارى از آنان كه به اخبار و اطلاعات نيازمندترند ديرتر به اطلاعات دسترسى پيدا مى كنند. مثلاً درمورد تنظيم خانواده، اخبار و اطلاعات به كسى مى رسد كه همه نوع امكانات را دراختيار دارد و حتى قادر است تعداد زيادى را اداره كند.
5-۶ ـ بر مبناى مراحل فراگرد
براساس نظريه اشاعه «اورت راجرز» مراحل پذيرش يك ايده ـ پيام، به شرح زير است: آگاهى، اقناع، تصميم، اجرا و تثبيت. بنابراين نياز مخاطب در شرايط مختلف پذيرش يك پيام متفاوت است. در مرحله آگاهى دادن بايد اطلاعاتى داده شودكه كاملاً با مرحله اجرا يا تثبيت فرق كند.
5-۷ـ براساس منابع درآمدى
اين تقسيم بندى ،مخاطبان را بر اساس ميزان درآمد و منابع اقتصادى مورد توجه قرار مى دهد. همواره در موضوع رعايت مسائل بهداشتى ، متقاعد كردن مردم فقير سخت تر از مردم متوسط و ثروتمند هست. اقناع مردم كم درآمد به خريد لوازم و وسايل گران قيمت غيرممكن است. حتى اگر آن وسايل موجب آسايش و راحتى او مى شود. لذا در طراحى يك پيام با هدف مشابه، اما براى مخاطبان با درآمدمتفاوت نبايد يكسان باشد.
5-۸ ـ براساس استفاده از رسانه ها
گاهى اوقات در طراحى و ارسال پيام، رسانه، نه خودمخاطب مورد دسته بندى قرار مى گيرد . ارتباط گر (فرستنده) ممكن است به دلايل مختلف مجبور باشد از رسانه خاص استفاده كند، لذا مى توان مخاطبان را به شرح زير تقسيم بندى كرد: خواننده روزنامه كثيرالانتشار ، خواننده روزنامه محلى، شنونده راديو ، بيننده تلويزيون، همين طور مى توان گروهها را با پيام و رسانه ها تطبيق كرد: گروه سيگارى كوچك با روزنامه محلى، يا خريداران شير با برنامه ۸ تا ۹ صبح راديو ، يا طرفداران برنامه هاى علمى در برنامه ۹ شب تلويزيون، بنابراين دراين دسته بندى پيام با رسانه تطبيق مى شود.
5-۹ ـ براساس موضوع و ارتباط
به دنبال اين دسته بندى هشتگانه، براساس نظر «گروينگ وهانت» ويژگى افراد و گروهها در برخورد با پيام هاى سازمان هاى مختلف، يك روش ديگر بسته بندى مخاطبان بوده و مى توان در طراحى پيام به آن توجه كرد. ۴ گروه از هم قابل تمايز است:
- همگان هاى تمام مسائل، گروهى از مردم در همه جا فعالند. پس هر نوع پيامى را بايد براى آنان ارسال كرد.
- همگان هاى بى تفاوت. برخلاف گروه قبلى در همه جا ارتباط ناچيزى برقرار مى كنند.
- همگان هاى تك مسأله ،گروهى كه فقط يك مسأله دارند، اقتصادى، فرهنگى يا سياسى. بنابراين بايد پيام را با ويژگى آنان تهيه و ارسال كرد.
- همگان هاى ناگزير و درگير. در جايى كه اكثريت جامعه در هر شرايطى درگيرند و به ناچار زير پوشش پيام هاى ارتباطى قرار گرفته اند.
5-۱۰ ـ براساس قوميت و استفاده از رسانه ها
در كشورهاى مختلف با توجه به قوميت ها، توجه خاصى به رسانه هاى محلى مى شود و اصولاً اقليت ها كمتر به رسانه هاى ملى كشورشان توجه مى كنند. در مورد موسيقى، تفاوت بين قوميت ها بالاست. بنابراين يك برنامه ريز ارتباطى دراين شرايط بايد با توجه به اين اصل ، رسانه مناسب ارسال پيام خود را انتخاب كند.
در اين مقاله يكي از عناصر مهم در روابط عمومي يعني مخاطب مورد بررسي قرار مي گيرد. ابتدا مخاطب تعريف مي شود و در راستاي شناسايي مخاطب، دسته بندي مخاطبان بر اساس ده بعد متفاوت ارائه مي شود.
![]() |
| روابط عمومي براي اهالي چاپ |
بعضيها خيال ميكنند؛ روابط عمومي تشكيلاتي بسيار بزرگ و عريض و طويل است كه به اندازه يك چاپخانه بزرگ به نيرو نياز دارد؛
بعضيها هم هستند كه گمان ميكنند روابط عمومي يك چيز لوس و تشريفاتي است كه به هيچ دردي نميخورد و حتي يك نفر هم براي اينكار زياد است. شما بين چاپخانهداران يا ليتوگرافي از اين حرفها نشنيدهايد؟
تازه آنهايي هم كه به داشتن روابط عمومي باور دارند؛ بيشتر فكر ميكنند كه كار روابط عمومي پذيرايي از ميهمانان و يا چسباندن عكس و تزيين در و ديوار است.
اين عده حتي نقش تبليغاتگري محض را هم براي روابط عمومي – كه آن هم برداشتي غلط از روابط عمومي است- قائل نيستند. جالب اينجاست كه احساس نياز به داشتن روابط عمومي در بين چاپخانه داران يا ليتوگرافان و صحافان ميتواند بسيار پايينتر از ساير حرفهها باشد؛ علت اين امر اين است كه آنها خيال ميكنند چون خودشان و يا همكارانشان به چاپخانه و ساير ابزارهاي نشر دسترسي دارند هر وقت اراده كنند ميتوانند با چاپ چيزهايي دست به تبليغات بزنند و همه مسائل خود را حل كنند و بنابراين به روابط عمومي چه نيازي دارند.
اما نكته جالب درباره اين جمع اين است كه هر وقت از كارو بارشان بپرسي؛ راست يا دروغ از كسادي كسب و كار و بازار حرف ميزنند و همين اظهارات خودش خواسته و ناخواسته؛ نوعي اعتراف است به نداشتن روابط مناسب دروني در محل كار و نداشتن روابط عمومي مناسب در محيط عمومي ارتباطي و حرفهاي.
بد نيست بدانيد كه با توجه به تجارب گستردهاي كه در عرصه روابط عمومي در سطح جهاني به دست آمده است؛ روابط عمومي را در چهار عرصه معنا ميكنند:
- عرصه شناسايي روابط موجود
- عرصه ارزيابي روابط
- عرصه طراحي سياستها براي بهبود روابط
- عرصه اجراي سياستها
اجازه بدهيد اين چهار عرصه را كمي بازتر كنيم و ببينيم درون هر يك از اين عرصهها چه عواملي مطرح است
1. شناسايي روابط موجود
واقعيت اين امر اين است كه روابط عممومي الزاما مفهومي مرتبط با محيط بيروني يك فرد يا نهاد نيست؛ بلكه شالودهاش در نخستين مرحله مرتبط با روابط موجود دروني است و درك دقيق و صحيح همين روابط و مناسبات دروني است كه لولاهاي ارتباطات و روابط بيروني را شكل ميدهد.
در اين مرحله اول فيالمثل همه اعضاي يك چاپخانه ميتوانند عضو روابط عمومي مجموعه باشند. - كه به مثابه نهاد در اين مرحله حتي وجود خارجي هم ندارد- به ديگر زبان؛ همه اعضاي چاپخانه مفروض ما وظيفه دارند به يك درك دقيق از جايگاه خود و ديگراني كه در چاپخانه كار مي كنند برسند.
به عبارت بهتر همه در اين مرحله بايد در رسيدن به تصويري دقيق از گردش كار كل مجموعه كمك كرده و نقشهاي كليدي و غيركليدي يكديگر را شناسايي كنند و بدانند يكايكشان چه ضعفها و قوتهايي دارند.
درك اين ضعف و قوتها واقعا براي زندگي اقتصادي مجموعه ضرورت دارد چون پايه بازاريابي همين است و به ديگران كمك ميكند تا بدانند چطور و در چه بخشهايي ميتوانند با خيال راحت با شما ارتباط برقرار كرده و قطعا هم پاسخ بگيرند. شما نبايد وانمود كنيد كه هر كاري از شما برميآيد.
اين نوع برخوردها هم خودتان را متوهم ميكند و هم مشتريانتان را و اساسا با اصل شفافيت در برقراري ارتباط مغاير است.
2. ارزيابي روابط
شناسايي مناسبات و روابط موجود، شناسايي همه اجزاي سيستم مشتمل بر همه انسانها و ابزارهاي درون مجموعه شماست با همه ضعفها و قوتهايشان.
اما شما به عنوان مدير يك چاپخانه دقيقا در جايگاه سرمربي يك تيم كشتي هستيد كه نه تنها بايد از همه اعضاي تيم خود از نظر روحيات، توان جسمي، فوت و فنهايشان؛ ضعفها و قوتهايشان اطلاع داشته باشيد و بدانيد مثلا كداميك از آنها زيرگير است؛ كدام يك كنده كار است؛ كداميك بر فن سالتو مسلط است و ....... بلكه بايد از رقيبان تيم خودتان هم اطلاعات دقيق داشته باشيد؛ تا بتوانيد از رقابتها سربلند خارج شويد.
فرضا اگر بدانيد يك عضو تيم رقيب شما با گارد باز كشتي ميگيرد؛ حتما به عضو تيمتان كه حريف اوست و در ضمن زيرگيري قوي هم هست توصيه خواهيد كرد كه مدام از رقيب زيرگيري كند تا امتيازات بيشتري جمع كند. قبول داريد كه داشتن اطلاعات دقيق از رقيب چقدر ميتواند مهم باشد؟
اما واقعيت اين است كه ارزيابي روابط دروني مجموعه شما دومين مرحلهاي است كه در پي مرحله اول يا همان شناسايي روابط بايد در دستور كارتان قرار گيرد. ارزيابي شما از روابط دروني چاپخانه يا ليتوگرافي يا صحافيتان چيست؟ آيا قوتهاي برخي از اعضاي مجموعهتان قابل انتقال به ديگران هست؟
ضعفهاي بعضيها چطور؟ آيا ضعفهاي بعضيها ميتواند دامن ديگران را هم بگيرد؟ آيا ميشود با برخي جابجاييهاي احتمالي مجموعههايي مكمل ايجاد كرد؟
3. طراحي سياستها براي بهبود روابط
آيا چرخهاي مجموعه شما با آموزش؛ روانتر خواهد چرخيد؟ آيا اگر مجموعه شما در برابر يك جريان دائمي از گردش اطلاعات تخصصي قرار بگيرد؛ كاراتر خواهد شد؟ (مثلا مشترك مجله صنعت چاپ شوند!؟).
چاپخانه يا ليتوگرافي يا صحافي رقيب شما چطور سفارش ميگيرد؟ چرا رقبا ماشين آلات تازه خريدهاند؟ چرا شما بايد نوسازي كنيد و يا چرا نبايد نوسازي بكنيد؟
بالاخره شما در مرحله اول به شناسايي روابط و مناسبات دروني مجموعه و در مرحله دوم به ارزيابي آن روابط و مناسبات نشستيد؛ اما حالا پاي مرحله سوم درميان است؛ پاي مرحلهاي كه بايد سياست سازي كنيد تا روابط و مناسبات موجود در مجموعهتان را ارتقا دهيد. مرحله مهم و سرنوشتسازي است؛ اينطور نيست؟
آيا فكر ميكنيد از پس اين كار بر ميآئيد؟ آيا با كمك همه اعضاي مجموعهتان ميتوانيد سياستهايي را براي ارتقاي و بهبود روابط مجوعه آن هم در مسير رقابت با ديگران و سبقت گرفتن از آنان طراحي كنيد؟ يا شايد هم به اين نقطه رسيدهايد كه عدهاي ديگر بايد چنين سياستهايي را براي ارائه به مديريت مجموعه تهيه كنند. (روابط عمومي!؟).
4. عرصه اجراي سياستها
فرض كنيم حالا سياستها را در اختيار داريد. چطور ميخواهيد آنها را اجرا كنيد؟ خودتان دوباره آستينهايتان را بالا خواهيد زد؟ (روابط عمومي!؟)
عدهاي متاسفانه اجراي سياستها را مترادف با تبليغات ميدانند. اما باور كنيد همه موضوع اين نيست و اگر فرصتي دوباره دست داد ميتوان به اين موضوع بيشتر پرداخت. فط فعلا به همن حد بسنده كنم كه عصر تبليغات براي روابط عمومي (غلبه دادن همه چيز سازمان بر مشتريان) به سر آمده و عصر ارتباط مبتني بر شفافيت (گفتگو با مشتري) آغاز شده است.
حتي اگر اجراي سياستهايتان براي خودتان با تبليغ مترادف است فراموش نكنيد كه تبليغ فقط چسباندن پوستري با شعاري پر زرق و برق بر شيشه يا سر در چاپخانه نيست. شايد اصلا لازم نباشد چيزي چاپ كنيم.
مثلا در نظر بگيريد چاپخانهاي را كه از سيستم ميلينگ (Mailing) در چاپ برخوردار باشد و به عقلش نرسد صاحبان آگهيها و يا آژانسهاي تبليغاتي را صدا بزند و به آنها بگويد كه چطور ميتواند آگهي آنها را نه در كل تيراژ يك روزنامه؛ بلكه تنها براي منطقه مورد نظرشان چاپ كند و به اين ترتيب هم كارشان ارزانتر تمام شود و هم امكان بازاريابي دقيق را به آنها بدهد.
آيا خودتان از همه روشهاي تبليغ اطلاع داريد؟ (روابط عمومي!؟). آيا ميدانيد تبليغات ضعيف ميتواند چنان ضربهاي به شما بزند كه در صورت عدم تبليغ با آن مواجه نخواهيد شد؟ (روابط عمومي!؟).
آيا اصلا مي دانيد در تبليغ چه بايد نوشت؟ آيا تبليغات شما مبتني بر انجام يك بازار پژوهشي است؟ آيا از بازار پژوهي و روشهايش اطلاع داريد؟ (روابط عمومي!؟). آيا ميدانيدكه تبليغات شما بايد به اين سؤال مشتري كه "به چه درد من ميخورد؟" جواب بدهد؟
يادآوري كنم كه روشهاي تبليغ بسيار است: بروشور، تبليغات پستي، ايميل، مجلات، خبرنامه، روزنامههاي عمده محلي، روزنامههاي كاملاً محلي،گروههاي بحث انلاين و اتاقهاي گفتوگو، پوسترها و تابلوهاي اعلانات، تبليغات راديويي – تلويزيوني، انترنت (صفحات وب يا راهاندازي وب سايت)، راهنماي تلفن مشاغل، فعاليت تبليغي از طريق رسانهها (خبرنگاران، گزارشگران و غيره)، پوشه حاوي اطلاعات شغلي، بيانيههاي خبري، گزارشهاي ساليانه، همكاري يا بازسازي استراتژيك، شبكهسازي، ارتباط با طرفهاي اصلي و......
آيا بر همه اين فنون و روشها تسلط داريد؟ اگر پاسخ شما بله است، پيشنهاد ميكنم چاپخانهتان زا رها كنيد برويد روابط عمومي درس بدهيد يا يك آژانس تبليغاتي باز كنيد مطمئن باشيد درآمدتان بيشتر از درآمد چاپخانهتان خواهد شد!
بامزه اينجاست كه برخي از اهالي چاپ اصليترين راه برون رفت از همه مخمصهها را ايجاد وب سايت ميدانند. اما با توجه به آنچه مطرح شد؛ روابط عمومي يك رسانه جمعي نيست؛ بلكه از رسانهها و رسانههاي جمعي (چاپي، الكترونيك و ديجيتال) استفاده ميكند تا بتواند سياستهايش را اجرا كند.
پس به همين سبب روابط عمومي ديجيتال و به عبارت بهتر آنلاين شدن روابط عمومي - كه برخي هم صرفا آنرا به حد راه اندازي يك وب سايت تقليل ميدهند - بيآنكه چهار عرصه مورد بحث را طيكرده باشد، چيزي جز گرفتاري بيشتر در بر نخواهد داشت.
علت امر اين است كه آنلاين شدن، نور انداختن بر همه چيزهايي است كه تا ديروز در تاريكي بوده و حالا پيش چشم همه قرار گرفته است. بگذاريد اينطور مطرح كنيم كه در مرحله آنلاين نبودن فقط در و همسايه شما را ميديدند؛ اما در مرحله آنلاين شدن دنيا به تماشاي شما ميايستد و چقدر بد مي شود كه در چنين لحظاتي شما از سر و وضع مناسبي برخوردار نباشيد.
برگرديم به نقطه اول:
بالاخره روابط عمومي ميخواهيد يانه؟ پاسخ اين پرسش را به خودتان بدهيد؟ به نظر ميرسد شايد دو مرحله از چهار مرحله پيش گفته حتي بدون روابط عمومي هم بتواند در دستور كار قرار گيرد تا راندمان كارها را بالاتر بياورد. منظورم دو مرحله شناسايي روابط موجود و ارزيابي روابط است؛ اما براي مراحل بعد به سامان يافتهتر و نهاديتر نياز داريد. البته توصيه من طي هرچهار مرحله با همين وضعيت است.
اين را هم اضافه كنم كه يك چاپخانه يا ليتوگرافي يا صحافي يا هر فعاليت ديگري به صرف راه انداختن وب سايت يا به عبارتي با ورود به وادي ديجيتاليسم و رفتار آنلاين، الزاما نه تنها جواب نميگيرد؛ بلكه ممكن است با گرفتاريهاي بيشتري هم مواجه شود.
در واقع وب سايت اگر بعد از طي كردن دقيق چهار عرصه فوق صورت گيرد؛ معناي ويژهاي به خودنميگيرد و به طرزي گسترده بر جنبه فرامحيطي كار.
اجازه بدهيد تاكيد هميشگيام را اينجا هم تكرار كنم كه روابط عمومي آنلاين؛ تكنيك نيست، فلسفه است.
براي توضيح بيشتر در اين باره بايد به گفته بيفزايم كه آنلاين شدن روابط عمومي آنرا از حالت يك رابطه عمودي يك سويه (از جنس ارتباط جمعي) به حالت رابطه افقي دو سويه (از جنس ارتباط چهره به چهره) ميكشاند و اين اتفاق چيزي نيست چيز داشتن آمادگي براي ارتباط شفاف و افقي با مشتري و قرار داشتن در حالت دائمي پاسخگويي به مشتري و محيط. و اين امكانپذير نخواهد شد مگر آنكه از چهار مرحله مورد بحث درك درستي داشته باشيم.
به هر صورت همانگونه كه ديديد روابط عمومي عمدتا افزودن به ساختار سازماني و گسترده تر ساختن آن نيست؛ بلكه داشتن درك درست از روابط درون مجموعه، داشتن ارزيابي صحيح از اين روابط براي ارتقاي آن، طراحي سياست و بالاخره اجراي سياست است.
اين قاعده براي همه سازمانهاي كاري از كوچك و بزرگ جاري و ساري است. شما به چنين نگاهي نياز داريد خواه چند سيلككار باشيد كه در پاركينگي به كار مشغول هستيد و خواه همن حالا به شما بگويند مدير چاپخانه افست در تهران شدهايد و يا مدير نمايشگاه دروپاي 2008.
![]() |
| در زمانهاي به سر ميبريم كه خيلي نميتوان يكپارچه و تخت به آن نگاه كرد. |
به نظر ميآيد در زمانهاي به سر ميبريم كه خيلي نميتوان يكپارچه و تخت به آن نگاه كرد؛ ميخواهم بگويم اين زمانه، زمانه جزيرهاي نيست؛ بلكه يك زمانه مجمع الجزايري است. به اين معنا كه ما با هويتهاي منفرد سروكار داريم و نه با هويتهاي يكپارچه، در واقع قصد دارم بحثم را از اين نكته شروع كنم كه در حال حاضر به دورهاي رسيدهايم كه ديگر نميتوانيم
روابط عمومي را در چارچوب مدلهاي ارتباطي مبتني بر تأثيرات، بنگريم.
سه مدل مسلط:
ميدانيد كه سه مدل مسلط را در ارتباطات لحاظ ميكنند:
1. مدل اقتصاد سياسي، كه طبق آن وسايل ارتباط جمعي ناقل تغييرات هستند و نه عامل تغييرات.
2. مدل تأثيرات رسانهاي، كه اساس آن مبتني بر قدرت تأثيرگذاري رسانهها است و شايد اوج اين تفكر را بتوان در تئوري تزريقي يا همان گلولههاي جادويي ديد كه معتقد است نهايت هر پيام رسانهاي الزاماً تأثيرگذاري رسانهها بر مخاطبان است. روابط عموميها تا حدودي خواسته و ناخواسته در همين مدل دوم قرار ميگيرند. يعني پيشفرض اوليه آن ها اين است كه آنچه روابط عمومي ميگويد، الزاما پذيرفته خواهد شد؛ ولي بايد بگويم زمانه فعلي؛ مدلهاي معتقد به تأثيرگذار بودن رسانهها را، مدلهايي كاربردي و مؤثر نميشناسد.
3. مدل فرهنگي كه در واقع رسانهها را نه صرفاً ناقل تغييرميبيند و نه مثل مدل تأثيري عامل تغيير، بلكه رسانهها را نقشه ميداند، نقشهاي مثل نقشه يك شهر كه يك محل و مكان تعامل است و همان طور كه در شهر با رعايت تمام قوانين همه حق تردد دارند، در فضاي رسانهها نيز كه مثل همان شهر است همه حق تردد دارند و در نقشه تعامل قرار ميگيرند
اولين نتيجهاي كه ميخواهم از اين مقدمه بگيريم اين است كه روابط عموميها بهتر است از چارچوب مدلهاي تأثيري به چارچوب مدلهاي فرهنگي منتقل شوند.
اما بحث من مربوط به روابط عمومي ديجيتال است اولين نكته من اين است كه قصد دارم طرح مسأله كنم؛ و چون چنين است؛ پس پاسخي نياوردهام؛ اما اين بدين معنا نيست كه پاسخي براي نكاتي كه ميگويم نداشته باشم.
همه چيز تكنولوژي نيست
روابط عمومي ديجيتال به اين معنا نيست كه گمان كنيم هر روابط عمومي كه به تكنولوژيهاي روز ارتباطي مسلح شد، روابط عمومي ديجيتال شده است. چنين نيست نميشود به يك دليجان يك موتور جمبوجت بست و انتظار داشت كه آن دليجان با موتور جمبوجت حركت كند، اولين اتفاقي كه به محض استارت خوردن آن موتور ميافتد، ويران شدن و از هم گسسته شدن دليجان است. آن دليجان نه تنها با آن موتور نميتواند حركت كند بلكه تمام ساختارش نيز به هم ميريزد.
شايد اين حرف من علامت سؤال بزرگي ايجاد كند كه يعني چه؟ اگر ما به ICT مسلح شديم يا به مفهوم مدرنتر آن يعنيNICT مسلح شديم كه در واقع تكنولوژيهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي است، چرا روابط عمومي ديجيتال نيستيم.
نكته كليدي اين جا است كه روابط عموميها در حال حاضر براي اين كه از طرف روابط عمومي سنتي به طرف روابط عمومي ديجيتال حركت كنند در دو حيطه بزرگ درگير چالش هستند؛ عرصه اول كاربري تكنولوژيك است كه ميشود روي آن نور انداخت و ساعتها حرف زد كه كاربري تكنولوژيك در دنياي امروز يعني چه؟ خوب وقتي ما حرف كاربري را ميزنيم درواقع بايد راجع به سواد امروز حرف بزنيم و وقتي بحث سواد امروز پيش ميآيد؛ به دنبال آن بحث سواد رسانهاي پيش ميايد كه در حال حاضر خودش يك بحث بزرگ است. ظاهرا روابط عموميها خودشان را از سواد رسانهاي بينياز ميبينند اما بايد ياداوري كنم كه سواد رسانهاي در جهان امروز فقط خواندن و نوشتن نيست.
اما آن حيطه دوم كه خدمتتان گفتم مربوط به مخاطبانياست كه در حال دگرگونيهاي عظيمي هستند و متاسفانه روابط عمومي سنتي متوجه اين تغيير ماهيت و تغيير جغرافياي مخاطبانش نيست. لابد سري كه درد نميكند احتمالاً چشمانش خوب نميبيند.
تاكيد ميكنم آن چيزي كه الان در دنياي امروز پايه بحث روابط عمومي ديجيتال را تشكيل ميدهد، كاربري تكنولوژيك نيست؛ برخي از همكاران، گمانهزنيهايي در خصوص روابط عموميديجيتال داشته و من هم مطالب آنها را خواندهام، متاسفانه تصويري كه آنها از
روابط عمومي ديجيتال دارند تصويري تكنولوژيك است كه در حقيقت فقط بخشي از روابط عمومي ديجيتال است.
مخاطبان شما و همين طور مخاطبان رسانهها در حال تغييرند، به نظر من روابط عموميها متولد شدند كه پاسخگوي رسانهها باشند و هنوز كم و بيش اين عادت را دارند و سعي ميكنند كه پاسخگوي رسانهها باشند. اما آن دسته از روارط عموميها كه دارند از اين عادت فاصله ميگيرند همانهايي هستند كه بستر ديجيتاليزم و بستر حركت به طرف روابط عمومي ديجيتال را به طور طبيعي هموار كرده و طي ميكنند.
بنابراين اگر ميگويم يك عرصه بزرگ، همين عرصه تغيير و تحولات در اردوي مخاطبان است به اين دليل است كه در نزد مخاطبان رسانهها هم همين تحولات در حال رخ دادن است امروز مخاطبان به محض اين كه از رسانهاي پاسخ لازم را نگيرند از آن رسانه فاصله ميگيرند و اساساً ريزش تيراژها در رسانههاي مكتوب يا پيدا شدن بخشي به نام مخاطبان غير وفادار از همين جا ناشي ميشود.
پس بنابراين تغييري كه در عرصه مخاطبان در حال رخ دادن است به نظر من رو به تحقق كامل است و در حال حاضر مخاطبان روابط عموميها فقط رسانهها نيستند.
عادت نكنيد كه براي رسانهها بيانيه خبري تهيه كنيد، فولدر بفرستيد يا بازديد بگذاريد. اگر دقت كنيد اين مخاطبان تغيير يابنده؛ خواسته و ناخواسته؛ خودشان معماران روابط عموميها هستند و امروز خودشان به راحتي سايت ميزنند و راجع به شما، محصول شما و خدمات شما دست به قضاوت آن هم در تيراژي جهاني ميزنند.
مخاطباني كه امروز صاحب سايت هستند هر مطلبشان يك سلام به جهان است و از بنابراين از دايره تاثيرات احتمالي شما بسيار فراتر ميروند. امروز محصولات بسياري از شعبههاي كمپانيهاي بزرگ؛ در سطح جهاني از طرف مصرفكنندگان بمباران ديجيتالي ميشند و كمپاني مادر را وادار ميكنند تا مديريت و سيستم شعبههاي منطقهاي خودش را تغيير دهد. با اين پيش درآمد اجازه ميخواهم اشاره كنم به برخي از رگههاي تحول در حيطه روابط عمومي ديجيتال و هفت محور را طرح كنم.
در بحث امروز اگر از مخاطب يك مقدار بيشتر بگويم به محور دوم خواهم رسيد. ميتوانم اين را اضافه كنم كه نگاه روابط عمومي سنتي به مخاطب، نگاه برخاسته از تئوري تزريقي است يعني ميخواهد مخاطب را پيوسته در يك حالت تحميلگري، ارسال يك سويه و درحالت ارتباط يك طرفه حفظ كند. اجازه ميخواهم به ادبيات ارتباطات و در همين رشته تخصصي شما (روابط عمومي) به دو ترم علمي كه رخ نشان داده اشاره كنم.
سياست امروز روابط عموميها ديگر سياست پوشينگ Pushing نيست، پولينگ Polling است. يعني اينكه روابط عموميها ديگر نميتوانند مضموني را به صورت يك جانبه به طرف مصرفكنندگانشان پوش كنند؛ بلكه سياست امروز سياست پولينگ و در نظر گرفتن نظرات است يعني بايد در واقع به جاي رسانه مداري، روابط مداري و روابط عمومي مداري؛ مخاطب محوري را اصل قرار دهند.
اين بحث آنقدر جلو رفته كه ميگويند هر مخاطبي يك دموگرافي ويژه و خاص خودش را دارد كه ميشود، آن را ترسيم كرد و تماشايش كرد. پس باور بفرماييد امروز در روابط عموميهاي مدرن بحث دموگرافي تك نفره مطرح است. ديگر مخاطب را جمعفرض نميكنند، روابط عمومي بايد به شيوه دموگرافي يك نفره عمل كند يعني بايد حتي پاسخگوي يكايك مخاطبانش باشد.
غير از تحولات مربوط به حيطه مخاطبان مطلب دومي كه ميخواهم به آن اشاره كنم اشتباه فاحشي است كه روابط عموميهاي سنتي پيشه ميكنند و در
روابط عموميهاي ديجيتالي ستم تلقي ميشود. آن اشتباه اين است كه رويهها يا كنشها را با اهداف اشتباه ميگيرند و اين فاجعهآميز است. فرض كنيد ما اسير مجموعه موجود در اين مكاني شويم؛ كه در آن گرد آمدهايم؛ و به ديگر زبان گمان كنيم كه براي اين تريبون و براي صندليها گرد آمدهايم و يا مثلا يادداشت برداري كنيم كه چه كساني غيبت كردهاند. در صورتي كه با اين كنش بايد به دنبال يك هدف بزرگتر باشيم.
هنوز در عرصه روابط عموميهاي سنتي؛ گرفتاري عدم تمييز دادن كنش و هدف از يكديگر كماكان وجود دارد. بنابراين وقتي هم ميخواهند ديجيتال شوند با همان ديد به جلو ميآيند و فكر ميكنند اگر داراي وب سايت شدند و به جايي ايميل زدند، به اين معناست كه روابط عمومي ديجيتال شدهاند. داشتن وب سايت يك كنش است؛ هدف شما نيست. اين آسيب همين الان هم در بينهمكاران شما قابل تحقيق است يعني گمان اين است كه اگر احتمالاً توانستند يك وب سايت راه اندازيكنند ديگر به آنها ميگويند وارد فيلد ديجيتاليزم شدهايد. اما در جهان امروز به آن روابط عمومي ميشود ديجيتال گفت كه بتواند مسائل مخاطب را از نظر مشكلاتي كه با تكنولوژيهاي ارتباطي پيدا ميكند مدام تعقيب كند. وظيفه روابط عمومي ديجيتال تعقيب پياپي مسايل كاربران در ارتباط با خدمات و محصولاتي است كه آن روابط عمومي در رابطه با تكنولوژي ارتباطياش قرار دارد. يعني بايد مدام نگاه خود را متمركز كند به روي آن گرفتاريهايي كه در مسير ارتباط تكنولوژيك، بين خودش و مشتري ايجاد ميشود. ببخشيد اين قدر صريح از واژه مشتري استفاده ميكنم؛ من نميتوانم از نظر علمي و ارتباطي هيچ معنايي به غير از مشتري از مخاطب درك كنم.
حتي اعتقادم اين است آن چيزي كه بهعنوان خدمات ميشناسيم؛ آنهم يك محصول نامرئي است و روابط عمومي بايد اين برخورد را بي تعارف با خودش داشته باشد بنابراين، اينكه ميگويم روابط عمومي بايد رابطه مشتري و تكنولوژي را تعقيب كند، منظورم يك كنش نيست بلكه قرار است مشكل مشتري را حل كند.
يك نمونه ساده براي اين مورد مثال ميزنم. شما احتمالاً بيرون از ايران از كتابفروشي Amazon در اينترنت كتاب خريدهايد. Amazon روابط عمومي دارد به نظر شما روابط عمومي آن چه كار بايد بكند بايد اين طرف و آن طرف؛ بروشور و فولدر بفرستد و به مشتريهايش بگويد مثلاً من اين جا چهار ميليون جلد كتاب ديجيتالي دارم؛ خب حتي اينها را هم گفت؛ بعد چه؟ اما نگاه اصلي آن روابط عمومي در اين جا متمركز ميشود كه ببيند در راه ارتباط ديجيتالي Amazon با مشتريان چه نوع موانعي وجود دارد كه اگر رفع شود خريداران ميتوانند دسترسي بيشتري به خدمات و محصولات Amazon پيدا كنند. جف بزوز رييس Amazon سي و سه ساله بود كه به عنوان مرد سال جهان انتخاب شد من بخشي از اين اتفاق را مديون استراتژي ارتباطي او ميدانم. حالا اگر من بخواهم از اين Amazon يك كتاب راجع به روابط عمومي خريداري كنم وقتي روي كتاب موردنظرم كليك ميكنم به من ميگويد ميخواهي هشت صفحه از اين كتاب را ببيني؟ وعلي القاعده هيچكس نيست كه از چنين پيشنهادي بدش بيايد. وقتي كه هشت صفحه را ميبيند، ميپرسد: ميخواهي ببيني تا به حال چه كساني اين كتاب را خريدهاند؟ چرا چنين سرويسي را ميدهد، من فكر ميكنم براي اين كه سريع بدانيم كتابي را كه ميخواهيم بخريم، بتوانيم نوع نگرش نويسندهاش را به راحتي از طريق كساني كه آن كتاب را خريدهاند، دريابيم حال كتابي را كه فرض كنيد ژاك دريدا خريده باشد براي شما يك علامت دارد و اگر يك نويسنده و تئوريسين محافظهكار دست راستي در آمريكا آنرا خريده باشد باز هم ميتواند معناي ديگري داشته باشد و فرضا بفهميد كه اين كتاب احتمالا يك كتاب تئوريك است. اما بازي اين جا تمام نميشود؛ اينها استراتژيهاي ارتباطي در عرصه روابط عمومي ديجيتال است و رفع مشكلات مخاطبان در تنگناهاي تكنولوژيك كه در مسير ارتباط به وجود ميآيد.
مورد سومي كه باز بحث روز روابط عمومي ديجيتال است بحثي است به نام Refresh به معني دوباره تازه شدن. شما كه با اينترنت كار ميكنيد، اگر دكمه روي مرورگرهايتان به نام Refresh را كليك كنيد و يا به جاي آن دگمه F5 را بزنيد صفحهتان تغيير ميكند و دوباره تازه ميشود. همين اصطلاح در حاضر براي روابط عموميهاي ديجيتال كاربرد پيدا كرده است. يكي از رفتارهاي روابط عمومي ديجيتال، همين قدرت تازه شدن است. يعني بتواند پيوسته خودش را در برابر مخاطبانش Refresh كند. اگر بخواهم از اينترنت مثال بزنم به Google news اشاره ميكنم كه خودش هر ده دقيقه يكبار Refresh ميشود.
امروز ارسال بيانيههاي مكتوب مقامات شركتها و نهادها براي رسانهها ديگر جوابگو نيست شما بايد مضمون داشته باشيد و اين مضمون را مدام نو به نو كنيد و ميتوانم همين بحث را لينك بدهم به بحثي كه درباره جغرافياي مخاطب يك نفره كردم. اگر ميگويم مضمون بايد داشته باشيد؛ اين مضمون بعضي وقتها ممكن است فقط براي يك نفر باشد يا بعضي وقتها ممكن است يك مضمون واحد را، به شكلهاي گوناگون براي چند مخاطب نوشت. روابط عموميها به اين مورد كه يك مضمون را با ادبيات و ساختار متفاوت براي چند مخاطب توليد كنند هنوز عادت نكردهاند. هنوز نميتوانند باور كنند كه براي همه، يك بيانيه نبايد نوشت، البته دلايل روابط عموميهاي كشور را هم ميدانم باو شنيدهام و خواندهام كه ميگويند ساختارمان اين طور است، بودجه كم ميدهند، رييسمان اجازه نميدهد و... ولي نميدانم چه وقت اين سيكل بايد قطع شود. بالاخره تا كي بايد اين قضايا را گفت و در همان وضعيت قبلي باقي ماند.
در مورد نوسازي مضمون خودتان برويد Search كنيد؛ روابط عموميها قبلا از عبارت Press release به عنوان معادل براي بيانيههاي مطبوعاتي خودشان استفاده ميكردند و بعد رسيدند به News release يا بيانيه خبري اما امروز در دنياي روابط عمومي اصطلاحي ديگري هم داريم كه به نام Thematic release يا بيانيه موضوعي معروف شده است. در اين تكنيك به روابط عمومي گفته ميشود موضوع را انتخاب كن، آن موضوع را در ليدت صريح بگو و بقيه را به همان موضوع اختصاص بده. پس بنابراين هر روابط عمومي با تكيه بر راههاي گوناگون و با Refresh شدن خودش را به اين مهم نزديك ميكند. يكي از آن راهها هم همين تكيه بر Thematic release يا بيانيه موضوعي است كه در دنياي امروز رايج شده است. به هر حال در روابط عمومي سنتي وقتي شما بيانيه ميفرستيد بايد منتظر بمانيد تا يك رسانه قصهتان را ساز و شروع كند و اگر آن رسانه شروع نكرد قصهتان در بدو تولد مرده به دنيا آمده است. ولي در برخوردهايي مبتني بر Refreshingكه ميتواند در محيط وب سايت شما باشد قادر خواهيد بود در بيانيههايي كه ميفرستيد، تحت عنوان Thematic release خودتان ادامه دهنده داستان خود باشيد؛ ولي در مدل سنتي ادامه دهنده داستان، جبراً رسانهها هستند.
اين نكته را هم بگويم كه در Thematic release هم اصل و اساس و تكيه بر روي تمي است كه مشكل را حل كند؛ نه هر تمي كه شما بخواهيد.
محور چهارم بحث من؛ بحث پاسخگويي است كه در روابط عمومي ديجيتالي از آن تحت عنوان Customize ياد مي شود؛ البته اين اصطلاح را هم در محيط وب داريم، احتمالا در سايت Yahoo ديدهايد كه به شما اين امكان داده مي شود كه صفحهتان را طوري تنظيم كنيد كه هر وقت ميآييد اطلاعات مربوط به خودتان آنجا باشد اگر گزارش وضع هوا را نميخواهيد حذف كنيد، اگر نتايج مسابقات فوتبال را نميخواهيد حذف كنيد. يعني وقتي ميآييد، از قبل بگوييد كه فقط خبرهاي روابط عمومي، خبرهاي ارتباطات و يا خبرهاي قيمت سهام و روزنامهنگاري را بده و هر وقت كه شما وارد آن سايت، شويد فقط آن اطلاعات موردنظر در مقابل شما ظاهر ميشود و بقيه امكانات آن سايت در دسترس شما نيست؛ به اين امكان در محيط وب Customizing ميگوييم.
در حال حاضر يكي از نشانههاي قدرت در روابط عمومي Customizing يا قدرت پاسخ دادن است. در واقع پاسخگويي منحصر به هر مخاطب. يعني بتوان براي هر مخاطب پاسخ موردنظرش را فراهم كرد. در چنين حالتي شما نميتوانيد براي دو نوع مخاطب يك پرسش داشته باشيد. روابط عمومي ديجيتال بايد توان پاسخگويي مبتني برCustomize را داشته باشد.
ويژگي ديگر روابط عمومي ديجيتال؛ پاسخگو بودن از نظر زماني است. اصطلاح معروف روابط عموميهاي هفت در بيست و چهار يا كتابخانههاي هفت در بيست و چهار، كه سازمانهاي پيشتاز سعي ميكنند با آن شيوه، خودشان را معرفي ميكنند به اين معناست كه من سازماني هستم كه هفت روز هفته؛ بيست و چهار ساعته پاسخگو هستم و در چنين سازمانهايي تعطيلات رسمي و ساعت تماس و وقت ملاقات قبلي و غيره وجود ندارد. روابط عموميهاي اين نوع سازمانها، تنها كانال تبديل شدن سازمانها به مجموعههاي هفت در بيست و چهار هستند و اين هفت در بيست و چهار بودن اصليترين ويژگي سازمانهاي پاسخگو است.
روابط عموميهاي ديجيتال يك فرصت را نيز هيچگاه از دست نميدهند و جزو شاخصهايشان است و آن فرصت اين است كه ميدانند در هر نوع ارتباطي فقط يك زمان مشاركت ذهني با جامعه مخاطب وجود دارد. من الان در در بهترين حالت مشاركت ذهني هستم؛ چرا؟ چون شما از قبل و با انتخاب خودتان به اينجا آمدهاند تا به مطالب من راجع به روابط عمومي ديجيتال توجه كنيد. من اگر الان بگويم ببخشيد، ميشود از اينجا بيرون بروم و مثلاً سيگار بكشم و قدم بزنم و نيم ساعت ديگر يا دو ساعت ديگر بيايم، هم شما ناراحت خواهيد شد و هم من آن زمان مشاركت ذهني را از دست دادهام ما در علم ارتباطات به حالت ميگوئيم mind sharing يعني موقعي كه ذهنهاي ما با هم share ميشود. رسانههاي حرفهاي اين نكته را خوب ميفهمند و آن موقع است كه پشت سرهم مثلا بابت سؤال و نكتهاي كه دارند تلفن ميزنند. اگر شما در آن لحظه به آنها پاسخ ندهيد كليد آن mind sharing قطع ميشود و چون رسانه در چنين حالتي پاسخ نگرفته، در موضع حمله قرار ميگيرد و نه در اين موضع كه با شما مشورت كند و اطلاعاتي را بگيرد. يعني اساساً گارد گرفتن زماني شروع ميشود كه فاز mind sharing جواب نگيرد.
پس يكي از ويژگيهاي پاسخگويي در روابط عمومي ديجيتال درك موقعيت مشاركت ذهني است واينكه مخاطب در همان لحظه جوابش را از سازمان مربوطه بگيرد.
روابط عموميهاي ديجيتال از يك جهت عين گزارشگران هستند. گزارشگران هميشه در اين فكرند كه چه بايد بپرسند و روابط عموميهاي ديجيتال هميشه دراين فكر كه از من چه چيزي پرسيده خواهد شد، يعني مدام بايد هر لحظهاي را كه تماس گرفته ميشود به mind sharing تبديل كند. يعني در يك حالت پيوسته، پاسخگويي خودش را نگه دارد.
اما ممكن است شما بگوييد كه چه طور بايد پاسخ دهيم. من در واقع دارم حالا از محور ششم صحبت ميكنم. روابط عمومي مدرن بايد در هر نوع ارتباطي كه دارد برقرار ميشود از خودش سؤال كند كه چرا من بايد اين را بخوانم؟ يا چرا بايد اين را ببينم؟ يا چرا بايد به اين گوش بدهم؟ اگر به اين پرسشها در گام اول پاسخ ندهيد مرگ ارتباط فرا رسيده است. يعني در ارتباط امروز به اين نوع بيانيهها، بيانيههاي killer ميگويند يعني بيانيههايي كه ميكشند و قاتل ارتباط هستند.
پس در روابط عمومي ديجيتال براي هر چه به عنوان پيام، تنظيم و ارسال ميكنيد اين نكات در ذهنتان باشد كه آنچه دارد ارسال ميشود در وهله اول بايد به اين پرسشهاي مخاطب پاسخ دهد كه چرا من بايد اين را تعقيب كنم، چرا بايد اين را بخوانم و چرا بايد اين را ببينم. اين اولين نكته است.
اما نكته دوم ساختار بسيار محكم پيامها است. باور كنيد امروز گوش دادن كار سختي شده است. بايد كوتاه گفت و مفيد تا شنيده شود. به بچههاي خودتان نگاه كنيد چقدر اهل گوش دادن هستند؛ پس وقتي داريد مخاطب را با آسانسور به طبقه مديريت ميبريد در همان فاصله مثلا سي ثانيهاي خود و مجموعهتان را معرفي كنيد. به اين مهارت در دنياي روابط عموميها ميگويند Elevator speech و چرا ميگويند كوتاه حرف بزن؟ براي اين كه حواس مخاطب پرت نشود و بيراهه نرود و اين يكي از اصليترين ستونها در استراتژي بازاريابي است كه مخاطب متمركز باشد، يعني حواسش به شما باشد و استارت جلب حواس مخاطب از بيانيهاي كه داريد ميفرستيد زده ميشود و بايد از زيادهگويي و اين كه دو ساعت بخواند و متوجه نشود مبري باشد.
نكته بعدي كه در پاسخگوييها لحاظ ميكنند، استفاده فراوان از نقل قول است بيانيههاي روابط عموميهاي معتبر دنيا را نگاه كنيد همه متكي بر نقل قول است و در آن نقل قولهاست كه مكانيزمها و ديدگاههاي خود را توضيح ميدهند و به گونهاي عمل ميكنند كه هيچ وقت مستقيماً حس نكنيم ما را خطاب قرار داده اند. به عنوان يك نمونه ملموس متاسفانه خيلي از خانوادهها در روابط خانوادگي با روح ارتباطات بين فردي آشنا نيستند و بچههايشان را سريع تحقير ميكنند مثلاً جملات تو بيعرضهاي، تو نميتواني و تو اينجوري هستي؛ را به جاي تو بايد اين طور باشي)، تو بايد پر قدرت باشي؛ تو بايد نترس باشي خرج ميكنند، اينموارد كه بوي نفتالين ميدهد، در بحثهاي ارتباطي نقد شدهاند؛ ميشود گفت چقدر خوب توانستهاي اين سه كار را با هم انجام دهي؛ من كه به ذهنم نميرسيد تا غيرمستقيم آن پمپاژ روحي صورت گيرد. اگر قرار است انتقادي طرح شود بايد غيرمستقيم مطرح شود نه مستقيم؛ ميگويند خبرهايي زندهاند كه در آنها صداي حرف ميآيد. ولي متأسفانه اين شيوه دوره ژوراسيك خبرنويسي يعني هرموارونه تكراري ما را رها نميكند؛ يكسري واژه هاي تكراري، بيربط و دايمي ميشنويم: شايان ذكر است، لازم به يادآوري است؛ يا در يك تحول ديگر از جمله آنهاست
باور امروزين اين است كه استراتژي سازمانها بايد بر سه نكته متمركز باشد:
يكي اينكه، فرق من با ديگران در چيست؟ اين مورد در آن نقل قولها پيدا ميشود، سازمان بايد فرق خودش را با ديگران در آن نقلقولها بگويد.
نكته دوم اينكه، خدمات يا محصولات من چه مشكلي از شما حل ميكند؟ به همين صراحت بايد بگويد. داشتم متني را راجع به فيلم ارباب حلقهها ميخواندم؛ مطلبي كه توجهام را جلب كرد بحث Brand بود و افرادي كه در فيلم حضور داشتند بايد آن را روي لباسشان نصب ميكردند و در واقع از فروشنده و صاحب Register فيلم ارباب حلقهها جمله جالبي خواندم؛ او به اين نكته اشاره كرده بود كه اگر در دنياي امروز نپذيريم كه بايد در حالت win to win باشيم يعني در حالتي كه دو طرف برنده باشند، بازي را خواهيم باخت. مخاطب بايد سهم خودش را از ارتباط با شما به روشني درك كند
پس در آن نقل قولها از زبان شركت بايد گفته شود كه من كدام بخش مشكل شما را ميتوانم حل كنم يا تا چه حد توانايي دارم اين مهم را به انجام برسانم؛ نبايد شعار و كليگويي در كار باشد به عنوان مثال صريح بگوئيدمن متخصص پيچ 112 هستم و لاغير و در خصوص موارد ديگر با من تماسنگيريد.
اساساً سياستهاي كاري روابط عمومي بايد شفاف و Transparent باشد تا قوت و ضعف هر دو در آن ديده شود و اين بر خلاف روابط عمومي سنتي است كه فقط نگاهبان نور؛ روشنايي و قدرت است و هيچ اجازهاي به طرف مقابل نميدهد و هميشه هر وقت با آن تماس بگيريد همه چيز خوب است و هيچ ضعفي وجود ندارد. اين با تفكر روابط عمومي ديجيتال كاملاً در تضاد است.
اما در خصوص نحوه پاسخگويي در وب سايتها؛ مخاطب نبايد در وب سايت شركتي كه خودش و چهرهاش را ديجيتال عرضه ميكند ؛ 6ساعت دنبال شماره تلفن آن شركت بگردد و سرانجام در لايه مثلا 16 سايت آن را پيدا كند. مخاطب اگر بخواهد اطلاعاتي درباره نمايندگيهاي يك شركت مفروض ببيند؛ بايد بتواند همه جا كليك
![]() |
بشر در دوران پر فراز و نشيب زندگي امروزي خود روزها و ايام پر تلاطمی را مي گذراند و هر كدام از اين ايام حكاياتي بس شنيدني و گفتني كه هیچکدام در صفحات دفاتری نمي گنجد، صفحات دفتري كه شايد انسان امروزي به مثابه دوران تكنولوژي و نانو و عصر ارتباطات از طريق مراكز رسانه اي كه فكر بشر را بسوي تعقل و تفكر وا داشته است.
هر فردي در درون افكار و انديشه هاي خود دنبال موارد و مسائلي است كه براي رسيدن به آنها بسياري از موارد، امكانات منابع، زمان و انرژي لازم است كه در كوران زندگي بدست آورد و كسب همه اينها به مسائل ديگري نیاز دارد كه آنهم خود حكاياتي ديگر دارد.
اینترنت امکانات و ابزارهای متعددی را به منظور ارائه خدمات وسرویس ها در اختیار علاقه مندان قرار می دهد. یکی از ویژگی های بسیار جذاب اینترنت ارائه سرویس ها و خدماتی است که شما را قادر می سازد با مخاطبان خود ارتباطی پویا و متقابل برقرار نموده و از نقطه نظرات آنان در رابطه با یک مطلب، آگاه شوید .
در این راستا هر یک از کاربران می توانند دانش و تجارب خود را در اختیار دیگران قرار داده و خود نیز به عنوان عضوی از یک جامعه شبکه ای مطرح گردند (اشتراک دانش).
فرض کنید ابزاری ارزان قیمت برای انتشار مطلب در اختیار هر نویسنده و یا صاحب قلمی باشد که بتواند با استفاده از آن عقاید، اخبار، دیدگاهها و نقطه نظرات خود را در رابطه با موضوعات مورد علاقه، بدون محدودیت های مرسوم بیان نماید.آیا شما علاقه مند به استفاده از چنین ابزاری می باشید؟ آیا تمایل به داشتن یک روزنامه شخصی دارید که در آن بتوانید مطالب خود را در ارتباط با موضوعات مورد علاقه، بیان نمائید؟ بشر درطی چند سال گذشته قدم در دنیای جدیدی گذاشته است که بدون شک یکی از مهمترین دستاوردهای آن تحول و دگرگونی اساسی در ارتباط با نحوه نشر اطلاعات است. وبلاگ ( Weblog ) و یا بلاگ ( Blog ) نمونه ای در این زمنیه بوده که با توجه به ماهیت اینترنت، ویژگی دو طرفه بودن وب و تنوع خواسته استفاده کنندگان، در کانون توجه علاقه مندان قرار گرفته و ما امروزه شاهد رشد و گسترش چشمگیر آن هستیم.
واژه " بلاگ "، از جمله واژه های جدیدی است که قدم در عرصه ادبیات جهانی اینترنت گذاشته است.
تاریخچه وبلاگ و وبلاگ نویسی: برخی بر این عقیده هستند که اولین وبلاگ توسط " تیم.برنرزلی " ( مخترع وب ) ایجاد که در آن وی به سایت های جدیدی که در آن زمان ایجاد و بر روی اینترنت فعال می شدند، اشاره می نمود. دومین وبلاگ توسط "Marc Andreessen" درNCSA ایجاد که وی نیز در آن عملیاتی مشابه وبلاگ "برنرزلی " را انجام می داد تا اواسط ۱۹۹۶ در فاصله بین سال های ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ که از آن به عنوان " انفجار وب "، نام برده می شود، چندین وبلاگ جدید دیگر نیز ایجاد گردید. از وبلاگ های اولیه می توان به وبلاگ متعلق به Dave Winer اخبار مربوط Scripting ، وبلاگ Barger و Cameron Barrett اشاره نمود. محتویات وبلاگ های اولیه اغلب شامل مجموعه ای از لینک ها و توضیحاتی بود که متناسب با علاقه نویسنده، ایجاد می گردید. در ادامه وبلاگ نویسان، علاقه مند به ایجاد وبلاگ هائی شدند که در آن مطالبی را درج می نمودند که خود تمایل به خواندن آن را در آینده داشتند (نظیر دفترچه خاطرات شخصی). بدین ترتیب، وبلاگ ها دارای شخصیتی خاص برای خود شدند که این شخصیت را مستقیما" از مولف خود به ارث می بردند.
گسترش و عمومی شدن وبلاگ ها : اکثر وبلاگ های اولیه توسط طراحان وب و نرم افزار و به عنوان یک فعالیت جانبی که در منزل دنبال می نمودند، ایجاد و محتوی و ماهیت اطلاعاتی آنان در رابطه با توانمندی و پتانسیل های فن آوری هائی بود که در آن زمان یکی پس از دیگری مطرح می شدند . تعداد وبلاگ ها در ابتدا بسیار اندک و محدود بود تا این که در سال ۱۹۹۹ با راه اندازی چندین سرویس رایگان و یا ارزان قیمت دررابطه با وبلاگ و وبلاگ نویسی، تعداد آنان رو به افزایش نهاد.
استفاده از سرویس های وبلاگ، مستلزم دانش فنی بالائی نبود و علاقه مندان به ایجاد وبلاگ می توانستند به سرعت اقدام به ایجاد وبلاگ مورد نظر خود نمایند، رشد چشمگیر وبلاگ و وبلاگ نویسی تا اواسط سال ۲۰۰۰، بیش از یکهزار وبلاگ ایجاد و این رقم تا اواسط سال ۲۰۰۲ به بیش از نیم میلیون رسید. بر اساس آمار موجود، تعداد وبلاگ های ایجا د شده توسط سیستم های وبلاگ نویسی به بیش از چندصدهزار رسیده و هر چهل ثانیه یک وبلاگ جدید، ایجاد می گردد. یکی از مهمترین تحولات مهم در ارتباط با وبلاگ ها، تبدیل آن به یک رسانه محاوره ای بود. تعداد زیادی از مولفین و نویسندگان وبلاگ ها از وبلاگ خود برای بحث در ارتباط با موضوعات مورد علاقه و یا موضوعات گفته شده توسط سایر نویسندگان در وبلاگ های دیگر استفاده و با بکارگیری لینک های متعدد،امکان دنبال نمودن مباحث مورد نظر را در اختیار خوانند گان قرار می دادند.
بدین ترتیب، خوانند گان علاقه مند، می توانستند در مباحثه مورد نظر شرکت و علاوه بر آگاهی از سایر دیدگاههای موجود، نقطه نظرات خود را بیان و یا شخصا" اقدام به ایجاد وبلاگ و دنبال نمودن مباحث مورد نظر در وبلاگ خود نمایند. از لحاظ ظاهری، شاید وضعیت فوق را بتوان مشابه ارتباطات "چندین نفربا چندین نفر" در نظر گرفت که تاکنون به اشکال متفاوتی نظیر newsgroups گروه های خبری و یا mailing lists لیست های نامه، پیاده سازی شده است. متخصصان دریافتند، اشتراک دانش یکی از مهمترین دستاوردهای فن آوری اطلاعات و ارتباطات می باشد. بدین منظور می توان از روش های متفاوتی نظیر شرکت در همایش ها، مباحث علمی، کتاب، روزنامه ها و سایر موارد دیگر را می توان در وبلاگ ها استفاده نمود. نشر اطلاعات و دانش شخصی با استفاده از پتانسیل های وب ( نظیر انتشار مقالات ) و وبلاگ ها، ضمن غلبه بر محدودیت های زمانی و مکانی، حق انتخاب مخاطب را ارج نهاده و بستری مناسب برای تعاملات اطلاعاتی دوسویه را فراهم می نماید. انتشار دانش و تجارب شخصی در قالب وبلاگ ها، گزینه ای پیشرفته و مناسب در ارتباط با امر تحقیقات و اطلاع رسانی صحیح و به موقع می باشد. توسعه پایدار در هر کشوری مستلزم ارج نهادن به امر تحقیق و پژوهش و اطلاع رسانی سریع و صحیح است. در صورتی که پدیده وبلاگ نویسی را از این زاویه مورد توجه قرار می دهیم که به جایگاه ارزشمند آنان در ایجاد شبکه های گسترده نشر دانش و ارتباطی بیشتر پی می بریم.
چهره در حال تغییر روابط عمومی و ارتباطات: در دنیایی که فن آوری پیشرفته امروزی متحول شده است، گفتگو جای خود را به مصاحبه از راه دور، پست الکترونیکی، پیام کوتاه، چت روم و وبلاگ داده است. با فراموش کردن قوانین قدیمی ارتباطات و شتافتن به سوی تحولات، روابط عمومی ها نیازمند یک کتاب قوانین جدید خواهند بود. ارتباطات چگونه تغییر می کنند و به چه شکلی در می آیند؟ فرصت ها و چالش های پیش روی روابط عمومی ها چیست؟ در این باره می توانید از سخنان روابط عمومی های شرکت ها که در راس قرار دارند و شرکت های خود را برای رسیدن به موفقیت در این دنیای جدید به یادگیری مهارت ها و ابزار جدید سوق می دهند، بهره مند شوید.
نقش روابط عمومی در وبلاگ نویسی: در آن هنگام که مارشال مک لوهان، که غالبا به عنوان پیشگوی عصر الکترونیک از او یاد می شود، بیان داشت: "رسانه خود پیام است"، همه فقط گوش کردند. اما نمی دانستند که آنچه در عرصه تکنولوژی و ارتباطات از پی می آید نه یک بار، بلکه صدها بار صحت گفته او را اثبات می نماید.
درجهان امروز ما به عنوان شاهدان منفعل در معرض مقادیر متنابهی از اطلاعات قرارداریم که به هر روش ممکن به طرف ما پرتاب می شود. هر چه ما منفعل تر باشیم این اطلاعات هم بیشتر خواهند بود و وقتی ما مصرف کننده واقعی یا بالقوه باشیم، حجم این اطلاعات و لذا تلاش ها و پول صرف شده برای خیره کردن چشم ها به طورخودکار دو برابر می شود. نکته جالب توجه در این راستا آن است که امروز بازاریاب ها از هر راهی وارد می شوند تا مطمئن شوند که پیام آنها اگر در مردم تاثیر نکند لااقل به سمع و نظر آنها می رسد. گرچه این امر فقط چند سالی است که به صورت ضرورت درآمده است، انعکاس آن منجر به توسعه همگرائی شده است، که از مشخصه های آن محو کامل خطوط متمایزکننده انواع رسانه ها و ترکیب و تطبیق ارتباطات و تکنولوژی، روش آزمون و خطا برای یافت بهترین روش است و در پایان میزان اشتباهات ناچیز بود.
اما ارتباط این شوخی تکنولوژی وارتباط با موضوع بحث ما چیست؟
روابط عمومی که چندی پیش، مرده فرض می شد، ناگهان در نتیجه رسانه مدرن نیروی حیاتی تازه ای گرفت. بنابراین، چرا سایر رسانه ها درحال حاضر از رسانه مدرن کمک می خواهند؟
رسانه های مدرن، عمدتا اینترنت، انقلابی عظیم در صنعت ارتباطات بوجود آورده است. تاثیرات آن در هر عرصه ای قابل مشاهده است، و این امر منجر به تحول کامل کلیه ابتکارات و روش های بازاریابی گردیده است. روابط عمومی از این قاعده مستثنی نبوده است، به مانند سایر رسانه ها، اینترنت نیز به این عرصه راه یافته و در مدت کوتاه جایگاهش در این حوزه قطعی گردیده است. از اصلی ترین ابزار مورد استفاده در روابط عمومی می توان به وب سایت، بلاگ، مجله اینترنتی، ایمیل، خبرنامه، و سایت های شرکتی اشاره نمود
امروزه وبلاگ نویسی به صورت حرفه ای و تخصصی جایگاه مناسبی در دنیای مجازی یافته است. وبلاگ نويسان به صورت حرفه ای و تخصصي می نویسند و فضا این دنیای مجازی بيشتر، دست کساني است که در حوزه مسائل فرهنگي، هنري سياسي يا اجتماعي، حرفي براي گفتن دارند... یکي از حوزه هاي نوپا اما تخصصي وبلاگ نويسي در ايران حوزه روابط عمومي است که با تحولات يک دهه اخير و پديد آمدن مفهومي به نام روابط عمومي الکترونيک اهميتي دوچندان يافته است. اکثر وبلاگ نویسان در حوزه ارتباطات که اساتید این فن آن را اداره می کنند، جنبه آموزشي دارد و لينک هاي مرتبط آن ها با مباحث مختلف در رشته ارتباطات است البته اطلاع رساني، معرفي لينک هاي مفيد، انتشار متون آموزشي براي دانشجويان و غيره هم از کارهايي است که در بیشتر این وبلاگ های تخصصی دیده می شود.
روابط عمومي ها در فضاي سايبر در عرصه فناوري اطلاعات و ارتباطات سعی دارند با استفاده درست از فرصت های جهشي که این فناوري هاي جديد در اختيارش مي گذارند، جايگاه واقعي خود را پيدا و عقب ماندگي تاريخي خود را جبران کنند؛ البته به شرط آن که کليک اول حرکت به سوي روابط عمومي الکترونيک، شرط لازم توانايي و مهارت فني و نيز شرط کافي بينش ديجيتالي کارگزاران روابط عمومي را همراه داشته باشد.
روابط عمومی ها همچنين اهداف خود را به اين شرح عنوان کرده اند :
- بسترسازي براي توليد محتواي تخصصي روابط عمومي در اينترنت با نگاه ويژه به حوزه روابط عمومي الکترونيک.
- تلاش براي گسترش مباني نظري و مفاهيم روابط عمومي الکترونيک.
- آموزش مهارتها و دانش بهره گيري از فناوري هاي جديد ارتباطي براي مديران و کارشناسان روابط عمومي ها.
- طراحي و اجراي پروژه هاي اختصاص IT براي ارائه خدمات الکترونيک به روابط عمومي ها بر اساس نيازهاي واقعي با مشارکت شرکتهاي فني – نرم افزاري و نيز مراکز تخصصي روابط عمومي.
- ارائه مشاوره تخصصي روابط عمومي الکترونيک با تأکيد بر همکاري متخصصين روابط عمومي در کنار کارشناسان IT .
- تدوين استانداردهاي فني براي نرم افزارهاي مورد نياز روابط عمومي ها (گزينش و معرفي نرم افزارهاي موجود بازار مطابق با استانداردها به روابط عمومي ها و در صورت نياز تعريف پروژه هاي نرم افزاري خاص).
- بر اساس آمار بخش وبلاگهاي ارتباطی و روابط عمومی نسبتا از غناي خوبي برخوردار می باشند. و به گفته گردانندگان این سرويس های رايگان که با هدف کمک به توليد محتواي تخصصي روابط عمومي و رشته هاي تخصصي مرتبط با روابط عمومي راه اندازي شده است و استفاده از اين سرويس ها علاوه بر مزيتهايي که براي نويسندگان وبلاگها خواهد داشت، دسترسي خوانندگان را نيز به مطالب وبلاگ هاي تخصصي را آسان تر مي کند. علاقمندان را نیز تشویق راه اندازي وبلاگ می دارد.
برنامه هاي وبلاگ نویسی در روابط عمومي زماني با موفقيت روبرو مي شود که 7 گام اساسي را طي کند. برخي از اين گامها اساسي هستند و بايد حتماً مورد توجه قرار گيرند.
اين گامها به شرح ذيل معرفي مي شوند :
1- تثبيت نقش ويژه روابط عمومي در سازمان
2- تعيين اهداف روابط عمومي
3- مشخص کردن نيازها و علائق مخاطبان
4- تعيين پيامهاي روابط عمومي
5- تدوين استرانژي اطلاع رساني
6- مطابقت برنامه ها با جدول زمانبندي شده يا شرايط مردم
7- تدوين برنامه مکتوب و زمانبندي شده.
هر روابط عمومي در جامعه مجازي ، وبلاگ رسمي اختصاصي خود را خواهد داشت و با کمترين هزينه و دانش فني ، هدف غايي روابط عمومي الکترونيک يعني تسهيل در ارتباط دو سويه بين سازمان و مخاطبان فراهم مي شود.
از وبلاگ هاي روابط عمومي دستگاه هاي دولتي و خصوصي وجود دارند. همه سازمانها و نهادهاي دولتي و غيردولتي مي توانند. البته به طور قطع وبلاگ نويسان فراواني در اين حوزه فعال هستند که مطالب خود را بر روي سرويس هاي ميزباني وبلاگ رايگان مانند بلاگر، پرشين بلاگ، بلاگفا و غيره منتشر مي کنند که بررسي آنها مجال ديگري مي طلبد. اميد است که نهال نوپاي روابط عمومي الکترونيک در ايران روز به روز پربارتر و تنومندتر شود.
نکات منفی هم در وبلاگ نویسی وجود دارد که در زیر به چند نکته آن اشاره می شود:
1. وبلاگ نويس هايي كه مي نويسند تا خود را به نمايش بگذارند.
2. وبلاگ نويس هايي كه از عدم توجه ديگران به خود رنج مي برند.
3. وبلاگ نويس هايي كه واقعا اين توهم را دارند كه جهان تشنه شنيدن نظرات گهربار آنهاست.
4. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي حرافي هستند و نمي توانند دهانشان را ببندند.
5. وبلاگ نويس هايي كه جارچي هستند، آنها صبح تا شب در خيابان هاي اينترنت چرخ مي زنند و اخبار مهم را فرياد مي كشند.
6. وبلاگ نويس هايي كه آدم هاي كسالت آوري هستند و كار ديگري جز نشستن رو به روي مانيتور بلد نيستند. آنها به وبلاگ ديگران سر مي زنند تا ديگران هم وبلاگ آنها را بخوانند.
7. وبلاگ نويساني كه در دنياي واقعي احساس بي ارزشي و تو خالي بودن مي كنند.
8. وبلاگ نويساني كه درباره عقايد پوچ خود حرفي نمي زنند، اما مدام عقايد تو خالي ديگران را بلغور مي كنند.
9. وبلاگ نويساني كه درباره جزيي ترين مسائل با شما بحث مي كنند و اين تبحر را دارند كه پيش پا افتاده ترين مسائل را بحران هاي جهاني نشان دهند.
10. وبلاگ نويساني كه دوستداران نوستالژي هستند. آنها براي هيچ كس جز خودشان نمي نويسند. مي نويسند تا چند سال ديگر خودشان حرف هاي خودشان را بخوانند و اشك در چشمان شان حلقه بزند.



